Dial-En-دایلˈdaɪəl= صفحه شماره گیر، شاخص، صفحهء مدرج ساعت، صفحه عقربک دار، شماره گرفتن، گرفتن تلفن یا رادیو و غیره
معانی دیگر: (هر صفحه ی مدرج مانند صفحه ی ساعت و یا صفحه ی رادیو که طول امواج روی آن ثبت شده است و غیره) صفحه ی ساعت، صفحه ی رادیو، (برخی تلویزیون ها) صفحه ی کانال گیر، (تلفن) شماره گیر، گردونه، صفحه ی دکمه ها، (هرچیزی که با چرخاندن آن رادیو و تلویزیون و غیره میزان می شود) دکمه، دسته، پیچه، (با صفحه ی مدرج و غیره نشاندادن یا ایستگاه یا شماره ی دلخواه را گرفتن) گرفتن، ساعت آفتابی (sundial)، عقربه، نشانگر
Dial-Turk-دایال، دیال=شاخص، شماره گیر، و...
Dia-دایا=تحرک، نیرو، توان، ستون و تکیه گاه (آنچه که توانایی تحمل نیرو و فشار را دارد)، اتکال کردن اعتماد کردن بر . یا مرکز اتکائ . یا نقط. اتکائ . نقطه ای که در آن اهرم را تکیه دهند تکیه گاه نقطه تکیه گاه .
قدرت (دایان=نیرومند( نیرو بگیر)، قدرتمند(قدرتمند شو)، راسخ واستوار( بلند شو واستقامت کن)- دایانچ=چیزی که برای استوار نگه داشتن چیز دیگر لازم است(پشتیبان ونیرو وتوان وقدرت )، افتخار و سربلندی، نیروی توانمند- فعل: دایانماق =بلند شدن ونیرو گرفتن، استقامت کردن، با افتخار وسربلندی استوار ایستادن، به توان و نیروی خود متکی بودن، به خود یا دیگران افتخار کردن، تکیه گاه دیگران بودن (ستون وپایه)
دایا=تکیه گاه، بالش، متکا، مخده، اتکا، نقطه اتکا، گرانیگاه، پشت وپناه، پشتیبان، حامی، تکیه گه، برجسته، ممتاز، شاخص، مهم، پایه، پایگاه، اساس، بنیاد، مبنا، مرکز، شالوده، ....- فعل امر دایاماک=تکیه گاه گذاشتن، ستون گذاشتن، پایه گذاشتن، و...
دیوارا آقاچ دایا divara agach dia(daya)=به دیوار تکیه گاه چوبی بگذار
اُوزینگه دایان=به خودت تکیه کن(افتخار کن)
آل = Alگیر، بگیر، تعداد زیاد، کثیر، شمار، و...فعل امر آلماک Almak=گرفتن، به دست گرفتن، تصرف کردن، تماس گرفتن، و..
اِل El=دست، دستگیره، بازو، گروه، دسته، شماره، قابل شمارش، لمس، تماس،و...اِللِelle فعل امر اِللِمک Ellemek =دست زدن، تماس گرفتن، لمس کردن، و...
Dialدایال(مخفف دایا آل)= توانایی تماس گرفتن، شاخص گیر
Dia دیا= بگو، می گوید -گپ، سخن، گویش، لهجه، بیان، تاویل، تبیین، تعبیر، بیان، شرح، ابراز، اشعار، اظهار، تقریر، تلفظ، سخن، کلام، گفتار، نطق، اعتراف، آشکار شدن، پیدا شدن، هویدا گشتن، بازگو، آشکاراندن، سخن آشکار، فرنود، گفتگو، تظاهر، اظهار، نمایش، جلوه، اشکار سازی، شاخص، ارائه، و...
اُل نعمه دیا ؟ ol neme dia= او چه می گوید؟
سِنده بیر زاد دیا sende bir zad dia=تو هم یک چیزی بگو.
Di= اشاره کننده، اشارت، رای، نظر،رای، نظر،، عقربه، اشاره گر، توصیه مفید،، صحبت، اظهار، سحن، نکته، و....دی فعل امر دیمک Dimek=چیزی را به دیگران بیان کردن، گپ زدن، سخن گفتن، گفتن، صحبت کردن، و...
Dial دیال=بگیر(به دست بگیر) صحبت کن، (گوشی تلفن، آنچه که به آن (با آن)اشاره شود )، (عقربه، اشاره گر)
دی اِل Diel=اشاره گر دستی
به معنی Dialog رجوع شود)
Dial Up-En-دایلاپ daɪəlʌp- ˈdaɪəlˈəpدایلاپ=شماره گیر
Dial Up-Turk-دایلاپ، دی آلاپ=شماره گیر
دای الیپ(دایلاپ)=تحرک گرفته، نیرو و توان گرفته، و...
آلیپ Alip=گرفته، به دست گرفته، و...
اُنی آلیپ(آلوپ) ony alip(alup) =آن را گرفته، آن را بدست گرفته
اُنی اِللاپ ony ellap=آن را لمس کرده، با آن تماس گرفته
Dialing-En- دایلینگ، daɪəlɪŋ= شماره گیری
Dialing-Turk-دایلینگ=شماره بگیرید، شماره گیری
Dial= صفحه شماره گیر، شاخص، صفحهء مدرج ساعت، صفحه عقربک دار، شماره گرفتن، گرفتن تلفن یا رادیو و غیره
در زبان ترکی پسوند ing اینگ :به صورت جمع
آل Al=بگیر، و...- آلینگ Aling=بگیرید، تصرف کنید، و...- اُل یری آلینگ ol yery aling=آنجا را بگیرید(تصرف کنید)
گِل gel=بیا، و...- گلینگ geling= بیایید-بو یره گلینگ Bu yere geling=به اینجا بیایید
پسوند استمرار و تداوم انجام کار یا عمل:
بو یرده گلینگ گیدینگ با Bu yerde geling giding ba.= در ایتجا رفت و آمد هست. در اینجا رفت و آمد تداوم دارد
بو یره گلینگ bu yere geling=به اینجا بیایید، به اینجا باز هم بیایید
(ینه) بو ایشی اِدینگ (yene)bu ishy eding.=(باز هم) این کار را انجام دهید
کلمه چیکار فارسی به نظر می رسد با چیکار ترکی مرتبط باشد.
چیکار=درآمد، عایدی، کسب، در بیار، درآمد کن، و... چیکار فعل امر چیکارماک=درآوردن، درآمدن، درآمد کردن، عایدی کردن، بیرون آوردن، کسب کردن، و...
ایشله پول چیکار=کار کن پول در بیار، کار کن پول کسب کن
نَچه چیکاردینگ؟=چقدر دزآوردی؟، چقدر درآمد کردی؟
بو یردِن نَچه چیکارسانگ چیکار.=از اینجا هر چقدر درآوردی دربیار
آرابادان اِلینگ چیکار= از اتومبیل دستت را در بیار
اُنی اُویدن چیکار.= آن را از خانه بیرون کن(در بیار)
درزبان فارسی:
تو چیکار میکنی؟= تو از کجا کسب درآمد می کنی؟، کسب و کار تو چی هست؟، تو چی کار می کنی؟
من چیکار کنم؟= من چی کار کنم؟، من از کجا کسب درآمد کنم؟
تو اینجا چیکار می کنی؟=تو اینجا چه کسبی (درآمدی، کاری) می کنی؟
(چیکار)درآمد: درآمدن. داخل شدن. دخول : آنکه گردانیده است هر مدتی را نوشته ای و هر کاری را دری و هر درآمدی را سبب درآمدی و هر زنده ای را زمانی تقدیر کرده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 307 ). یعنی تو کیستی و کی اجازت داد به درآمد. ( قصص الانبیاء ص 99 ).
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی