خرید بک لینک
swet-sweat-En-سواِت-سوات- خوی، عرق، عرق ریزی، عرق کردن، مشقت کشیدن، خیس عرق شدن معانی دیگر: ژف، تن خیسه، زهه، خوی آوردن، زهیدن، خوییدن، ژف کردن، تعریق کردن، دانه های آب (روی چیزی) پیدا شدن، آبدانه (یا ژفدانه) دار شدن، (به ویژه برگ تنباکو) تخمیر شدن یا کردن، (به طریق آنزیمی) به عمل آوردن، تراویدن، تراوش کردن، ترشح کردن، (مانند زهاب) جاری شدن، سخت کار کردن (و عرق ریختن)، جان کندن، رنجبری کردن، تلاش کردن، (عامیانه) نگران بودن، دچار دلواپسی یا دردمندی شدن، به عرق ریزی انداختن (در اثر تقلا یا دارو و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Elevator-En- آلا ویتاelɪveɪtə- eləˌvetərآلا ویدِر(اِلَ ویتر)= بالا برنده، اسانسور، بالا بر، بالارومعانی دیگر: (شخص یا دستگاهی که بالا می برد) بالابر، آسانسور، فرازبر (در انگلیس می گویند : lift ((محل بنایی و معدن وغیره) فراز رسان، رجوع شود به: grain elevator، (بالچه های دم هواپیما) سکان افقی، باله ی دم -Elevator-Turkاِلَ ویتر-اِلَ وُتر=با دست بالا برنده، با دست بلند کننده، مثل و مانند دست بالا برندهEl=دست، از مچ تا انگشتان، بازو، عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان، کف دست، پر ، دست ، بال ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Eyebrow-Enآی براو-ˈɑɪ.brɑʊ=خط ابرو، اب رو، حاجب، گچبری هلالی بالای پنجرهمعانی دیگر: (کالبد شناسی) استخوان ابرو، استخوان بالای چشم، معماری گچبری هلالی بالای پنجره Eyebrow-Turk-آی براو=جلو آمدگی هلالی شکل، جلو آمدگی بالای چشم، و....Ай- Ay- Eye - - آی=ماه، چشم، زیبا، درخشان ، آینه ، نور وروشنایی ،با غیرت وعادل، حلقۀ ماه شاهی ، حلقۀ عدالت، چشم خداوندی و نظاره گر اعمال(کتیبۀ خط میخی) ، نگاه، دایره، کره(کرۀ ماه)، گوی و...- امثال : آی یالی وُزی بار = چشمانی مثل ماه دارد (چشمانی زیبا دارد) – آی آیدنگ گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Devote-En- دیوُdɪˈvəʊtت-dɪˈvoʊt دِوُوت=اختصاص دادن، وقف کردن، فدا کردنمعانی دیگر: کنار گذاشتن، وقف (چیزی) کردن، ویژه کردن، صرف کردن Devote-Turk-دیوُت-دَوُت، داوُت=دعوت، ویژه کردن یا اختصاص دادن یا وقف کردن وقت یا مال یا جان خود در راه و عقیده یا برای کسی، و...De دَ=نفی، نه، نیست، و... منفی کننده : مثل: من پولاد دَ=من پولاد نیستم.De-داDa=تایید کننده، است، هست، بله، و...-مثل: من پولاد دا = من پولاد هستمDeدیDi = فعل امر Dimekدیمک=گفتن، بیان کردن، اظهار کردن، فرمودن، خواندن، خواستن، طلبیدن، تبلیغ کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Devalue-Enدیوالیو-ˌdiːˈvælju-dɪˈvæˌlju دِوالیو=(ارزش یا اهمیت چیز یا شخص را کم کردن) ارج کاهی کردن، ارزش کاهی کردن (devaluate هم می گویند)، تنزل ارزش دادن، از ارزش و شخصیت کسی کاستنDevalue-Turk-دیوُلیو=(ارزش یا اهمیت چیز یا شخص را کم کردن)، و... Dev دِو=بشکن، خرد کن، فعل امر دِومکdevmek=شکستن، خرد کردن، کم کردن، تنزل دادن، خرد و ریز کردن، نزول دادن، و...Deval دِوال، دِواُلdevol=خرد شو، شکسته شو، و...فعل امر دِواُلمک devolmek= شکسته شدن، خرد شدن، و....جملات متداول:اِلینی دِو=دستش را بشکن- اّلینیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Devastate-En- دَواستیتdevəsteɪt-ˈdevəˌstetدَواستِت=: خراب کردن، ویران کردن، تاراج کردن، پایمال کردنمعانی دیگر: (جامعا) خراب کردن، با خاک یکسان کردن، گیج و سراسیمه کردن، خورد کردن Devastate-Turk-دِواستِد، دِو ایستَ=خواهان خرابی، خراب کردن، ویران کردن، تاراج کردن، پایمال کردن، و...Dev دِو=بشکن، خرد کن، فعل امر دِومکdevmek=شکستن، خرد کردن، کم کردن، تنزل دادن، خرد و ریز کردن، افت دادن، خورد کردن، تکه تکه کردن، ریز ریز کردن، درهم کوفتن ، کوبیدن، درب و داغون کردن، ویران کردن، خراب کردن، با خاک یکسان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Dial-En-دایلˈdaɪəl= صفحه شماره گیر، شاخص، صفحهء مدرج ساعت، صفحه عقربک دار، شماره گرفتن، گرفتن تلفن یا رادیو و غیرهمعانی دیگر: (هر صفحه ی مدرج مانند صفحه ی ساعت و یا صفحه ی رادیو که طول امواج روی آن ثبت شده است و غیره) صفحه ی ساعت، صفحه ی رادیو، (برخی تلویزیون ها) صفحه ی کانال گیر، (تلفن) شماره گیر، گردونه، صفحه ی دکمه ها، (هرچیزی که با چرخاندن آن رادیو و تلویزیون و غیره میزان می شود) دکمه، دسته، پیچه، (با صفحه ی مدرج و غیره نشاندادن یا ایستگاه یا شماره ی دلخواه را گرفتن) گرفتن، ساعت آفتابی (sundادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Deviant-En-دی ویینت -دییِوینت- ˈdiːvɪənt = منحرف، غیر سالممعانی دیگر: (به ویژه در روان شناسی) کجرو، گمراه، منحط Deviant-Turk-دوینت=منحرف ، کجرو، و....Dev دِو=شکسته، کج، انحراف، چرخش، بشکن، خرد کن، فعل امر دِومکdevmek=شکستن، منحرف کردن، کج کردن، خرد کردن، کم کردن، تنزل دادن، خرد و ریز کردن، افت دادن، خورد کردن، تکه تکه کردن، ریز ریز کردن، درهم کوفتن ، کوبیدن، درب و داغون کردن، ویران کردن، خراب کردن، با خاک یکسان کردن، و...یولینگ دِو yoling dev-=راهت را کج کن(بشکن)یولین دِوyolin dev-=راهش را کج ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Delamination-En—دیلامینیشِن، دیلیمینیشِن= تورق، لایه لایه شدگی، برگبرگیDelamination-Turk- دیلامینیشِن، دیلِمینیشِن=قاچ شدگی، تورق، لایه لایه شدگی، برگبرگی، و... Del دیل Dil=زبان، برش، قاچ، بریدگی، شکاف، بریده، تقطیع، جدایی، فصل، ورقه، لایه، دریدگی، قاش، برگبرگی، و...فعل امر دیلمکDilmek=بریدن، شکافتن، قاچ کردن، لایه لایه بریدن، برگ برگ بریدن، و...قارنی دیل= qay dil .شکم را ببُر(بشکاف)اِتی دیل ety dil.=گوشت را ببُر(ورقه ورقه ببُر، لایه لایه ببُر)Delam دیلیم Dilim=قاچ شدگی، بریدگی، شکافتگی، بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

Dilate-En- دایلِت daɪˈleɪt= : بزرگ کردن، منبسط کردن، گشاد کردن، اتساع دادنمعانی دیگر: فراخیدن، فراخ شدن یا کردن، گشاد شدن یا کردن، کش آمدن یا آوردن، متسع شدن، اتساع یافتن، منبسط شدن، (سخن و نگارش) شرح و بسط دادن، وارد جزییات شدن (با: on یا upon) Dilate-Turk-دیل اِت=شکاف دادن، شکافتن، باز کردن، گشودن، گشاد کردن، و....1-دیل Dil=زبان(سخن، شرح، بیان، و..)، برش، قاچ، بریدگی، شکاف، بریده، تقطیع، جدایی، فصل، ورقه، لایه، دریدگی، قاش، برگبرگی، و...فعل امر دیلمکDilmek=بریدن، شکافتن( جدا کردن، باز کردن، گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 17:50

در ادامه چند کلمۀ انگلیسی که با حرف W ساخته شده و بی ارتباط با کلمات قبلی نیست را انتخاب کردم با هم ارتباط آنها را بررسی می کنیمWonder Worker-En- وُندا وُکاˈwʌndəˈwɜːkə- wəndərˈwɜːrkər واندِر وُرکِر= کسیکه معجزه میکند، ادم خارق العاده و صاحب کرامتWonder Worker-Turk وُندیر وُرکِر= کسیکه معجزه میکند، ادم خارق العاده و صاحب کرامتWonder-En واندا- wʌndə- wəndər واندر= شگفت، حیرت، تعجب، غریبه، اعجوبه، عجب، شگفت داشتن، حیرت زده کردن، متعجب شدن، در شگفت شدن، تعجب کردنمعانی دیگر: شگفتی، اعجاب، معجزه، فرجود، ورچ، کار خارق العاده، معجزه آسا، شگرف، (شخص یا چیز) شگفت انگیز، چیز عجیب، جای تعجب، شگفت انگیزی، اعجاز، شگفتیدن، حسرت خوردن، شگفت زده شدن، کنجکاو بودن، ندانستن، شک داشتن، جویا بودن، حیرت انگیز، غریبWonder-Turk -وُندِر= دهش، احسان، انعام، بخشش، بخشندگی، کرامت، بذل، داد، عطا، موهبت، هبه، بزرگواری، جوانمردی، عظمت، اعجاز، خارق عادت، معجزه، و....Wonder(gönder،göndər) وُندِرwönder= ارسال، گسیل، روان، روانه، رهسپاری، رهسپار، عازم، راهی، اعزام، پی سپاری، انتقال، دهش، بخشش، بخشندگی، بزرگواری، جوانمردی، عظمت، اعجاز، خارق عادت، معجزه، اتفاق، نمایش، ادا، و...فعل امر وُندِرمِک (göndermek ،göndərmək ) wöndermek= دادن، فرستادن، روانه کردن، عازم کردن، رهسپار کردن، راهی کردن، واگذار کردن، بخشیدن، دادن، تخصیص دادن، اتفاق افتادن، گریه کردن، عطاء کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتن، انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، پول دادن، کارسازی داشتن، بجا آوردن، و...Bu gudrat Hudaý tarapyndan wönderildy بو گودرات هودایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 15:03

در ادامه چند کلمۀ دیگر که با کلمۀ پیشین انگلیسی مرتبط است را انتخاب کردم با هم آنها را بررسی می کنیمWander-En- وُانداˈwɒndə- wɑːndər واندر= سرگردان بودن، منحرف شدن، اواره بودنمعانی دیگر: ) بی هدف( حرکت کردن، پرسه زدن، پلکیدن، (با بی خیالی) راه رفتن، یالم یالم رفتن، خرامان رفتن، )معمولا با: off(گمراه شدن، گم شدن، کج راه شدن، (مجازی) دچار ضلالت شدن، دربدر شدن یا بودن، )معمولا با:off( رشته ی کلام یا اندیشه را از دست دادن، از موضوع پرت شدن، گیج بودن، (افکار) درهم و برهم بودن، پریشان بودن، (رود یا راه وغیره ) پیچا پیچ بودن، پیچیدنWander-Turk-وُندا، وُندر= سرگردان بودن، منحرف شدن، اواره بودن، و....Wander یا Wonder(gönder،göndər) وُندِرwönder=ارسال، روان(روانی، رشته ی کلام یا اندیشه را از دست دادن، از موضوع پرت شدن، گیج بودن، (افکار) درهم و برهم بودن، پریشان بودن، (رود یا راه وغیره ) پیچا پیچ بودن، پیچیدن )، حرکت، عازم، راهی(سرگردان، آواره، پرسه زن، و...)، و...- به معنی wonder رجوع شودony Sag tarapa gonder(wonder) اُنی ساگ تاراپا گُوندِر(وُندِر)، sağ tarafa gönder، sağa göndərin = به طرف راست حرکت بدهید(بپیچانید، منحرف کنید، کج کنید، و...)ol adamy yola gonder(wonder) اُل آدامی یُلا گُندّر(وُندِر)، o adamı gönder =آن شحص را راهی کن( بفرست، و...)ony erbet yola wonder اُنی اِربت یُلا وُندِر=او را به راه بد بفرست(گمراه کردن، و...) yola won یُلاوُن، یُلاوانyolawan، yolagan یُلاگان= رهگذر، راهی شونده، راه رونده، پرسه زننده، و...ol adam yolwanda اُل آدام یُلوان=آن شخص رهگذر(پرسه زن، راه رونده، و...) استWon,gon وُن، گُن= راست، حق، درست، صائب، صحیح، صدق، صواب، سهی، شق، مستقیم، مستوی، یمین، اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 15:03

در ادامه ارتباط کلماتی که در زبان انگلیسی با Word ساخته شده را مورد بررسی قرار می دهیمSwearword-En- سُواِدˈsweəwɜːd-سُوا وُد- ˈsweəwɜːrd سُوا وِرد= فحش، بد زبانی، بد دهانی، ناسزا، کفر گویی، قسم دروغSwearword-Turk سُواِدف سُوا ورد= فحش، بد زبانی، بد دهانی، ناسزا، کفر گویی، قسم دروغ، و...swear-En سُوَا- sweə- ˈswer سُوَر= عهد، ناسزا، سوگند، عهد کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن، سوگند خوردن، قسم دادنمعانی دیگر: قسم خوردن، قول شرف دادن، با اطمینان گفتن، (سرچیزهای جزئی) به انجیل یا مقدسات قسم خوردن، کفر گفتن، سوگند دادن، مراسم تحلیف را اجرا کردن، (در دادگاه - با ادای سوگند) شهادت دادنswear-Turk-سُوا،سُوَر= عهد، ناسزا، سوگند، عهد کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن، سوگند خوردن، قسم دادن، و....swear =عهد، ناسزا، سوگند، عهد کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن، سوگند خوردن، قسم دادن، و... (در مطالب گذشته به معنی swearرجوع شود )-برای تکمیل مطالب گذشته::Söwmek سُومِک= فحش دادن، بد زبانی کردن، ناسزا گفتن، و...Ol maňa söwdy اُل مانگا سُودی= او به من فحش دادErbet bir iş etseň ol saňa söwer اِربِت بیر ایش اِدسِنگ اُل سانگا سُوور= اگر یک کار زشتی(بدی) انجام بدهی او به تو فحش(ناسزا) می دهد ol erbet Adam maňa söwya اُل اِربت آدام مانگا سُویا= او آدم بدی است به من فحش(ناسزا) می دهدol maňa söwen saňada söwdy-اُل مانگا سُووِن سانگا دا سُودی= آن کسی که به من فحش داد به تو هم فحش دادWord= خبر، خطابت، عهد، لفظ، حرف، گفتار، قول، فرمان، فرمایش، سخن، پیغام، کلمه، لغت، واژه، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردن، و...(به معنی Word رجوع شود)Swo-En-سُونswɔːn - swɔːسُورن=سوگند خورده، پروپاقرص، دوآتشه، سرسخت، اسم مفعول: sweادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 1:41

باز هم چند کلمۀ انگلیسی که با حرف W ساحته شده را انتخاب کردم باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیمWork-En -وُک wɜːk - wɜːrk وُرک= عملیات، چیز، وظیفه، سعی، ساخت، استحکامات، زحمت، شغل، زیست، کارخانه، فعل، کار، نوشتجات، موثر واقع شدن، اثار ادبی یا هنری، عمل کردن، کار کردن، زحمت کشیدنمعانی دیگر: رنجبری، عمل، حرفه، پیشه، اشتغال، کار (که باید انجام شود)، مقدار کار، کاردستی، ورزه، - کاری، (معمولا جمع - هنری و غیره) اثر (آثار)، کلیات، (جمع) استحکامات، دژ، (معمولا در ترکیب) کارخانه، کارگاه، - سازی، (در ترکیب) ساختار، ساختمان از نوع بخصوص، (ماشین و غیره) اجزای متحرک، بخش های جنبا، چرخ و مهره، (جمع) انجام وظایف مذهبی یا اخلاقی، عمل خیر، نیکوکاری، فعالیت کردن، کوشیدن، (موتور و غیره) به کار افتادن، اثر کردن، موفقیت آمیز بودن، نتیجه بخش بودن، به کار انداختن، به کار گرفتن، کار کشیدن، راه انداختن، بهره برداری کردن، انجام دادن، - کردن، - زدن، (با: for یا against) اقدام کردن، ورزیدن، به عمل آوردن، - کاری کردن، : into) تبدیل کردن، (قیافه یا اعضای صورت و غیره) کج و معوج شدن، درهم شدن، تکان خوردن، (به تدریج) داخل یا خارج شدن، نفوذ کردن، (کم کم) انجام دادن، عملی بودن، سوزن دوزی، ملیله دوزی (needlework هم می گویند)، کار ساختمانی )ه ویژه سد و پل و اسکله)، رجوع شود به: work of art، سبک کار، میزان کار، روش کار (workmanship هم می گویند(، )مکانیک) تغییر مکان در جهت فشار نیرو، کارانجام، وسیله ی انتقال نیرو، درجمع کارخانه، عملی شدنWork-Turk- وُرک (وُرکَ)-وُراک= عملیات، فعالیت، زحمت وتلاش، ضربه خورده (صورت لت وپار شده و کج و معوج شدن)، زننده،کوبنده، کارگروور Wur=، vur، ur = ضرب، ضربادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 13:15

باز هم بررسی ارتباط کلمات ساخته شده با حرف W انگلیسی را ادامه می دهیم Word-En-وُاَد، وَد-wɜːd- ˈwɜːrdوُرد= خبر، خطابت، عهد، لفظ، حرف، گفتار، قول، فرمان، فرمایش، سخن، پیغام، کلمه، لغت، واژه، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردنمعانی دیگر: کلام، آگهداد، پیام، اطلاع، شایعه، زبانزد، حکم، دستور، پیمان، (w بزرگ - با the) کلام الله، کتاب مقدس، انجیل (the word of god هم می گویند)، (جمع)متن (در برابر مثلا موسیقی)، مطلب، (جمع) مشاجره، محاجه، دعوای لفظی، بگومگو، حرف ناخوشایند، (کامپیوتر) واژ، (با واژه) بیان کردن، در قالب لغت ریختن، به لفظ درآوردن، رجوع شود به: password، (قدیمی) ضرب المثل، گفته، (قدیمی) حرف زدن، سخن گفتن، عبارتWord-Turk-ورد، وُرد، وورد= خبر، خطابت، عهد، لفظ، حرف، گفتار، قول، فرمان، فرمایش، سخن، پیغام، کلمه، لغت، واژه، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردن، و....Word ورد werd= دهش، بخشش، نعمت، موهبت، عطا، عطیه، ورد، دعا، ذکر، عزیمت، نیایش، شعار، تکیه کلام، نعره، دستور، فرمول، قاعده، فورمول، قاعده رمزی، سخن تند و ناشمرده، تکلم، گپ، حرف، سخن، گفت وگو، محاوره، دعا(جمله ی پیش ساخته و ثابتی که در بیان ایمان مذهبی به کار می رود) ورد، دستورالعمل، دیسه، و.....-wer-verوِر=فعل امر وِرمک wermek-wermak= دادن، ادا کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، و... söz Verdi سُوز وردی= قول داد، وعده داد، و...habar werdy هابار وِردی= خبر داد، پیغام داد، اطلاع داد، آگاهی داد، و...sargyt werdy سارگیت وردی- emir verdi = دستور داد، فرمان داد، سفارش داد، دستوالعمل داد، و...توضیح در مورد معنی کلمۀ دیسه diýse در زبان ترکی(ترکمنی):دیسه diýse- desə - derse ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد مهدوی تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 13:15

صفحه بندی