swet-sweat-En-سواِت-سوات- خوی، عرق، عرق ریزی، عرق کردن، مشقت کشیدن، خیس عرق شدن معانی دیگر: ژف، تن خیسه، زهه، خوی آوردن، زهیدن، خوییدن، ژف کردن، تعریق کردن، دانه های آب (روی چیزی) پیدا شدن، آبدانه (یا ژفدانه) دار شدن، (به ویژه برگ تنباکو) تخمیر شدن یا کردن، (به طریق آنزیمی) به عمل آوردن، تراویدن، تراوش کردن، ترشح کردن، (مانند زهاب) جاری شدن، سخت کار کردن (و عرق ریختن)، جان کندن، رنجبری کردن، تلاش کردن، (عامیانه) نگران بودن، دچار دلواپسی یا دردمندی شدن، به عرق ریزی انداختن (در اثر تقلا یا دارو و
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Elevator-En- آلا ویتاelɪveɪtə- eləˌvetərآلا ویدِر(اِلَ ویتر)= بالا برنده، اسانسور، بالا بر، بالارومعانی دیگر: (شخص یا دستگاهی که بالا می برد) بالابر، آسانسور، فرازبر (در انگلیس می گویند : lift ((محل بنایی و معدن وغیره) فراز رسان، رجوع شود به: grain elevator، (بالچه های دم هواپیما) سکان افقی، باله ی دم
-Elevator-Turkاِلَ ویتر-اِلَ وُتر=با دست بالا برنده، با دست بلند کننده، مثل و مانند دست بالا برندهEl=دست، از مچ تا انگشتان، بازو، عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان، کف دست، پر ، دست ، بال ،
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Eyebrow-Enآی براو-ˈɑɪ.brɑʊ=خط ابرو، اب رو، حاجب، گچبری هلالی بالای پنجرهمعانی دیگر: (کالبد شناسی) استخوان ابرو، استخوان بالای چشم، معماری گچبری هلالی بالای پنجره
Eyebrow-Turk-آی براو=جلو آمدگی هلالی شکل، جلو آمدگی بالای چشم، و....Ай- Ay- Eye - - آی=ماه، چشم، زیبا، درخشان ، آینه ، نور وروشنایی ،با غیرت وعادل، حلقۀ ماه شاهی ، حلقۀ عدالت، چشم خداوندی و نظاره گر اعمال(کتیبۀ خط میخی) ، نگاه، دایره، کره(کرۀ ماه)، گوی و...- امثال : آی یالی وُزی بار = چشمانی مثل ماه دارد (چشمانی زیبا دارد) – آی آیدنگ گ
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Devote-En- دیوُdɪˈvəʊtت-dɪˈvoʊt دِوُوت=اختصاص دادن، وقف کردن، فدا کردنمعانی دیگر: کنار گذاشتن، وقف (چیزی) کردن، ویژه کردن، صرف کردن
Devote-Turk-دیوُت-دَوُت، داوُت=دعوت، ویژه کردن یا اختصاص دادن یا وقف کردن وقت یا مال یا جان خود در راه و عقیده یا برای کسی، و...De دَ=نفی، نه، نیست، و... منفی کننده : مثل: من پولاد دَ=من پولاد نیستم.De-داDa=تایید کننده، است، هست، بله، و...-مثل: من پولاد دا = من پولاد هستمDeدیDi = فعل امر Dimekدیمک=گفتن، بیان کردن، اظهار کردن، فرمودن، خواندن، خواستن، طلبیدن، تبلیغ ک
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Devalue-Enدیوالیو-ˌdiːˈvælju-dɪˈvæˌlju دِوالیو=(ارزش یا اهمیت چیز یا شخص را کم کردن) ارج کاهی کردن، ارزش کاهی کردن (devaluate هم می گویند)، تنزل ارزش دادن، از ارزش و شخصیت کسی کاستنDevalue-Turk-دیوُلیو=(ارزش یا اهمیت چیز یا شخص را کم کردن)، و...
Dev دِو=بشکن، خرد کن، فعل امر دِومکdevmek=شکستن، خرد کردن، کم کردن، تنزل دادن، خرد و ریز کردن، نزول دادن، و...Deval دِوال، دِواُلdevol=خرد شو، شکسته شو، و...فعل امر دِواُلمک devolmek= شکسته شدن، خرد شدن، و....جملات متداول:اِلینی دِو=دستش را بشکن- اّلینی
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Devastate-En- دَواستیتdevəsteɪt-ˈdevəˌstetدَواستِت=: خراب کردن، ویران کردن، تاراج کردن، پایمال کردنمعانی دیگر: (جامعا) خراب کردن، با خاک یکسان کردن، گیج و سراسیمه کردن، خورد کردن
Devastate-Turk-دِواستِد، دِو ایستَ=خواهان خرابی، خراب کردن، ویران کردن، تاراج کردن، پایمال کردن، و...Dev دِو=بشکن، خرد کن، فعل امر دِومکdevmek=شکستن، خرد کردن، کم کردن، تنزل دادن، خرد و ریز کردن، افت دادن، خورد کردن، تکه تکه کردن، ریز ریز کردن، درهم کوفتن ، کوبیدن، درب و داغون کردن، ویران کردن، خراب کردن، با خاک یکسان
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Dial-En-دایلˈdaɪəl= صفحه شماره گیر، شاخص، صفحهء مدرج ساعت، صفحه عقربک دار، شماره گرفتن، گرفتن تلفن یا رادیو و غیرهمعانی دیگر: (هر صفحه ی مدرج مانند صفحه ی ساعت و یا صفحه ی رادیو که طول امواج روی آن ثبت شده است و غیره) صفحه ی ساعت، صفحه ی رادیو، (برخی تلویزیون ها) صفحه ی کانال گیر، (تلفن) شماره گیر، گردونه، صفحه ی دکمه ها، (هرچیزی که با چرخاندن آن رادیو و تلویزیون و غیره میزان می شود) دکمه، دسته، پیچه، (با صفحه ی مدرج و غیره نشاندادن یا ایستگاه یا شماره ی دلخواه را گرفتن) گرفتن، ساعت آفتابی (sund
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Deviant-En-دی ویینت -دییِوینت- ˈdiːvɪənt = منحرف، غیر سالممعانی دیگر: (به ویژه در روان شناسی) کجرو، گمراه، منحط
Deviant-Turk-دوینت=منحرف ، کجرو، و....Dev دِو=شکسته، کج، انحراف، چرخش، بشکن، خرد کن، فعل امر دِومکdevmek=شکستن، منحرف کردن، کج کردن، خرد کردن، کم کردن، تنزل دادن، خرد و ریز کردن، افت دادن، خورد کردن، تکه تکه کردن، ریز ریز کردن، درهم کوفتن ، کوبیدن، درب و داغون کردن، ویران کردن، خراب کردن، با خاک یکسان کردن، و...یولینگ دِو yoling dev-=راهت را کج کن(بشکن)یولین دِوyolin dev-=راهش را کج
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Delamination-En—دیلامینیشِن، دیلیمینیشِن= تورق، لایه لایه شدگی، برگبرگیDelamination-Turk- دیلامینیشِن، دیلِمینیشِن=قاچ شدگی، تورق، لایه لایه شدگی، برگبرگی، و...
Del دیل Dil=زبان، برش، قاچ، بریدگی، شکاف، بریده، تقطیع، جدایی، فصل، ورقه، لایه، دریدگی، قاش، برگبرگی، و...فعل امر دیلمکDilmek=بریدن، شکافتن، قاچ کردن، لایه لایه بریدن، برگ برگ بریدن، و...قارنی دیل= qay dil .شکم را ببُر(بشکاف)اِتی دیل ety dil.=گوشت را ببُر(ورقه ورقه ببُر، لایه لایه ببُر)Delam دیلیم Dilim=قاچ شدگی، بریدگی، شکافتگی، ب
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
Dilate-En- دایلِت daɪˈleɪt= : بزرگ کردن، منبسط کردن، گشاد کردن، اتساع دادنمعانی دیگر: فراخیدن، فراخ شدن یا کردن، گشاد شدن یا کردن، کش آمدن یا آوردن، متسع شدن، اتساع یافتن، منبسط شدن، (سخن و نگارش) شرح و بسط دادن، وارد جزییات شدن (با: on یا upon)
Dilate-Turk-دیل اِت=شکاف دادن، شکافتن، باز کردن، گشودن، گشاد کردن، و....1-دیل Dil=زبان(سخن، شرح، بیان، و..)، برش، قاچ، بریدگی، شکاف، بریده، تقطیع، جدایی، فصل، ورقه، لایه، دریدگی، قاش، برگبرگی، و...فعل امر دیلمکDilmek=بریدن، شکافتن( جدا کردن، باز کردن، گ
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی
برچسب:
نویسنده: هیراد مهدوی