چند کلمه مرتبط با فارسی و ترکی از زبان انگلیسی که با Bu ساخته شده را انتخاب کردم اکنون با هم ارتباط آنها را مورد بررسی قرار می دهیم
Bughouse-En- باگ هاوسˈbʌɡhaʊs- = تیمارستان
معانی دیگر: (امریکا - خودمانی) دیوانه خانه، بیمارستان روانی، دیوانه، احمق
Bughouse-Turk-باگ هاوس، باگ هُوُس=تیمار خانه، تیمارستان، دیوانه خانه، و...
Bug باگ bag، باک bak = نگهداری، حفاظت، حفظ، صیانت، پاسداری، حراست، محارست، محافظت، وقایت، توجه، نگاه، مراقبت، مواظبت، پرستاری، سرپرستی، حضانت، تیمار، و...فعل امر باگماکbagmak،bakmak باکماک= نگهداری کردن، تیمارکردن، توجه کردن، مواظبت کردن، و...
sigir bak، ineğe bak، sygryňa bag=از گاومراقب کن( نگهداری کن، پرستاری کن، حضانتو...)، به گاوت توجه کن، گاوت را تیمار کن
Bag))maňa bak، مانگا باک(باگ)، bana bak= به من نگاه (توجه، و...) کن
sigir bagmak سیگیر باگماک=از گاو نگهداری کردن
house = خانه، جایگاه، حوزه، مقر، پناه، منزل، و...(به معنی house رجوع شود)
House هوُس höwes= هوس، شهوت، میل، هوی، اشتیاق، تمایل، خواهش، رغبت، سودا، شوق، مطمع، نوعی جنون، دیوانگی، سبکی عقل(فرهنگ عمید)
Bughouse= تیمار خانه، نگهداری دیوانه و سبک مغز
Bugle-En-بیگُ لˈbjuːɡl̩- بیوگول= شیپور، بوق
معانی دیگر: سرنا، شیپور زدن، (با زدن شیپور) آگهی دادن، منجوق شیپور مانند (شیشه ای یا پلاستیکی) که برای تزیین به لباس می دوزند، منجوق دار( (bugled هم می گویند، (گیاه شناسی) آپیکه، جعده، لبدیسی (جنس ajuga از خانواده ی mint که برای پوشش زمین و جلوگیری از فرسایش خاک کاشته می شود)
Bugle-Turk-بیگیل، بیگُ ل- بوگل= شیپور، بوق، و...
Bug بُگ bağ بُغ =خفگی، فشار، تندی، شدت، سختی، ستیز، بی حرمتی، جبر، خشونت، چیرگی، ستم، زور، ازدحام مردم، نی بوریا، انواع گیاهان خانواده سمار، حرکت شدید، نیرویی که همراه با شدت بر کسی یا چیزی وارد شود، گره، بند، عقد، عقده، جعد، چین، شکن، شکنج، قید، لکنت، دشپیل، مفصل، قفل، پیوندگاه، اشکال، مشکلو...فعل امرboğmak بُغماک، بُگماکbogmak= خفه کردن، گره زدن، فشار آوردن، و....
بوق، بق، باق: از سازهای بادی قدیمی در ایران. شکل های متنوع و اندازه های مختلف دارد و برخی از نمونه های آن هنوز رایج است. این ساز کاربردهای گوناگونی داشته است؛ در نقاره خانه ها، میدان های جنگ، مراسم عزاداری و حمام ها نواخته می شد. نقش اصلی بوق، خبررسانی و انتقال پیام با نشانه ها و فیگورهای صوتی بوده است. این ساز را در انواع متنوع و از جنس های گوناگون می ساختند. ازجمله مس، برنج یا آلیاژهای مشابه، شاخ، و صدف. شیپور نیز از انواع بوق است(دانشنامۀ فارسی)
Bugle بُگیل boğilبُغیل= خفه شدگی، و...
seny ğiğirib sesim boğildy سِنی غیغیریب سِسیم بُغیلدی، Sana bağırdım ve boğuldum=ترا داد زدم صدایم گرفت(خفه شدم)، ازبس به تو جیغ وداد کردم صدایم گرفت(خفه شدم)
Bugle بوگیل bugil=دادو فریاد، جیغ و داد، فشار، و...
ol yerde jigil bugil اُل یِرده جیگیل بوگیل= در آنجا جیغ و دادوفریاد است
ol yerde jigil bugol اُل یِرده جیگیل بوگُ ل(گول)= در آنجا جیغ و خنده است
ol yer çigil bugel اُل یِر چیگیل بوگِل= آنجا نمناگ و بخار گرفته است
Bug بوگbug-Бу بوbu، بوق، بوغ buq= بخار، تبخیر، دمه، دود، تف، گازی که از مواد مرطوب در حال تبخیر جدا شود یا در اثر حرارت از مایعات یا جامدات برخیزد و به هوا رود، دم، وزش، باد، انفجار، صدای انفجار، بادزدگی، جریان هوا یا بخار، صدای شیپور، صدای ترکیدن، صدایی که در اثر جریان هوا یا بخار آب (جوشیدن و بخار شدن آب کتری یا بوق قطار های بخاری قدیمی، فریاد، سوت، جار، و... ) یر خیزد، گاز، گاز معده، گوز، خروش اب، بوق، بو(بخاری که از اجسام وارد فضا می شود)، پف، دود، نفخه، و ...
بُخار = بوگار bugar، بوغارbuqarفعل امربوگارماکbugarmak بوغارماک buqarmak= بخار کردن، تبدیل به گاز شدن، تبدیل به گاز یا بخار شدن، و...
Bugle بوگلا bugla، بوقلاbuqla فعل امر بوگلاماکbuglamak، بوقلاماکbuqlamak= بخار کردن، بوق زدن، جار زدن، و...
bug wurmak بوگ وُرماک= بخار زدن، بوق زدن، و...
ol Maşyn bug wuryar اُل ماشین بوق وُریار= آن اتومبیل بوق می زند
Penjiräniň aýnasy buglanýarپنجرِ لیرینگ آیناسی بوگلانیار، Pəncərənin şüşəsi buxarlanır،= شسشۀ پنجره بخار می گیرد(می کند)
gle گِل= gel گِل فعل امر گِلمکgelmek، gəlmək گَلمک= آمدن،
Buga بوگا، بوغا، بوقاbuqa=حیوان آمادۀ جفت گیری، حیوانی که آمادگی برای جفت گیری خود را با صدای بلند فریاد می زند، صدای فریاد حیوان، بانگ و فریاد، بوق و شیپور، و...
Haýwan buga gelibdir حایوان بوگا گلیبدیر= حیوان آمادۀ جفت گیری است، صدای حیوان برای جفت گیری در آمده
Bugler-En-بیوگلاˈbjuːɡlə- ˈbjuːɡlərبیوگلِر=شیپورچی
Bugler-Turk- بیوگلا-بیوگلِر=بوق زن، شیپورچی
Bugle =شیپور، بوق، و...
Er اَر ar=چیز، شخص ، فاعل، کننده، شوهر، مرد، جوانمرد، و...
Bubble-En- بابُلˈbʌbl̩، ˈbəbl̩بابُل= ابسوار، اندیشه پوچ، حباب، جوشاندن، گفتن، جوشیدن، قلقل زدن، حباب براوردن، خروشیدن، بیان کردن، فوران کردن
معانی دیگر: حباب (هوا)، حبابک، آب سوار، حباب درست کردن، حباب شدن، (آبگونه) جوش آمدن (و صدا کردن)، (مشروبات گازدار) کف کردن و حبابک زدن، خیال واهی، امید زود گذر، نقشه ی پوچ، (امریکا - خودمانی) با زدن به پشت و غیره بچه را در آروغ زدن یاری دادن، هر چیزی که مانند حباب باشد: حبابه، گنبدک، محفظه ی شیشه ای یا پلاستیکی
Bubble-Turk-باب بُل، با بُل= ابسوار، اندیشه پوچ، حباب، جوشاندن، گفتن، جوشیدن، قلقل زدن، حباب براوردن، خروشیدن، بیان کردن، فوران کردن
Bu با ba=هست، است، وجود دارد، دارد، موجود است، بودن، وجود داشتن، و.....
Bab باب =باب، رایج(ویژگی آنچه در افواه مردم پراکنده و منتشر شود، خرافات، حرف، گفتگو، شایع، فاش، آشکار، معمولی، پر، متداول، عمومی، عادی، زیاد، شایع، مملو ، )رسم، متعارف، متداول، مد، مرسوم، معمول، در، دروازه، بارگاه، سرا ، دریچه، پنجره، بخش، فصل، مدخل، و...
نگویند از سر بازیچه حرفی --- کز آن پندی نگیرد صاحب هوش
و گر صد باب حکمت پیش نادان --- بخوانند، آیدش بازیچه در گوش(سعدی)
گفت ازین باب هرچه گفتی تو--- من ندانسته ام صحیح و سقیم.(ناصرخسرو)
همه مردم دروغزن دیدم --- راست از هیچ باب نشنیدم(خاقانی)
بگفتم هرچه دانستم درین باب --- تو خواهی نرم باش و خواه بشتاب(نظامی)
ble بُل bol= قلنبه، قلمبه، برجسته و برآمده ، توده گرد، قوز(قوزۀ پنبه(pamuk hozasyپاموک حوزه سی، حوز (گردو، جسم کروی، حوزه، دایره، کره، حباب، فلک، گردون، و...)، غلاف و پوست دانه یا تخمدان بعضی گیاهان مانند خشخاش و شقایق، غنچه، و... )، بزرگی، تعالی، بلندی، ،پشته، برجستگی، بر امدگی، زیادت، زایش، زیست، باش، و... فعل امر بُلماکbolmak = شدن، ماندن، بودن، زیستن، وجود داشتن، بزرگ شدن، زیاد شدن، عمل امدن، بدنیا آمدن، بالیدن، ترقی کردن، و...- به معنی Boll = برآمدگی، حباب ، و... رجوع شود)
در زبان فارسی: -۱- پیشوندی است که بر سر برخی واژه ها می آید و معنای بسیاری و فراوانی می دهد، مانند بُلکامه : یعنی بسیار هوس . ۲ - در آغاز اسامی خاص می آید مانند: بلحسن = بوالحسن = ابوالحسن . یا در اول اسماء معنی عربی می آید مانند: بلعجب = ابوالعجب یا بلهوس
Bubble بابُل= زیاد است، قلنبه است، جباب است، باب و رواج زیاد، بالاآمدگی است(فوران، جوشش، خروش، و...)،بُل با ، بلوا، آشوب، ازدحام، اغتشاش، غوغا، جنجال، خروش، جوشش، جنبش، جوشیدن، غلیان(جوشیدن آب یا چیز دیگر. جوشیدن مایع در دیگ(فرهنگ فارسی))، قلیان(قَلیان، نام یک ابزار تدخین تنباکو است که با عبور دود از آب برای خنک کردن و تصفیه دود تنباکو، آن را به ریه فرو می برند، وسیلۀ قلقل زدن و حباب درست کردن، )، جوش وخروش، دادوبیداد، سروصدا، غریو، غلغله، فغان، ولوله، همهمه، هنگامه، هیاهو هرج ومرج، هنگامه، سختی، مشقت، گرفتاری، و....
Bu ýerde ses bol ba(r) بو یِرده سِس بُل با(ر)= در اینجا سر وصدا زیاد است
Bu yalan söz bu ýerde bab bolan بو یالان سُوز بو یرده باب بُلان= این سخن نادرست در اینجا باب(شایع) شده
pis adat bu ýerde bab bolan پیس آدات بو یرده باب بُلان= عادت بدی در اینجا باب (رایج، رسم، و...) شده
Boş pikir babbolan بُش پیکیر باببُلان= اندیشۀ پوچ و توخالی باب(رایج) شده
Onuň sen hakda ba bol Boş pikirlery اونونگ سِن هاکدا با بُل بُش پیکیرلِری = او در مورد تو خیالات واهی زیادی دارد
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 69
تاريخ: پنجشنبه
30 شهريور
1402 ساعت: 15:09