کلمه ای دیگر با پیشوند At از زبان انگلیسی انتخاب کردم اکنون ارتباط آن را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Attitude-En- آتیتیودætɪtjuːd- ˈætəˌtuːdآدا تود، آتا تود= هیئت، گرایش، طرز برخورد، حالت، روش و رفتار
معانی دیگر: ایستار، طرز قرارگیری، نهش، (طرز) برخورد، (فکر یا احساس یا عمل) روش، رویکرد، نگرش، خلق، (هواپیمایی) موقعیت هواپیما (و غیره) نسبت به خط یا سطح بخصوصی (مثلا افق)
Attitude-Turk-اِتی تود، آتی تود= هیئت، گرایش، طرز برخورد، حالت، روش و رفتار، و...
Atti اِتی etti یا اِدیeddi (اِتet، اِدed)=عملکرد، کرد، انجام، عمل، فعل، کردار، کنش، رفتار، حالت، اقدام، حرکت، سلوک، سیره، صفت، روش، سبک، روال، سیر، طریقه، مشی، هنجار، و...- فعل امر اِتمکetmek یا اِدمکedmek= کردن، انجام دادن، رفتار کردن، اجرا کردن، ادا کردن، اقدام کردن، برخورد کردن، و...
kim bu işy etty? ol etty کیم اُل ایشی اِتتی؟ اسل اِتتی= کی این کار(عمل) را کرد(انجام داد)؟ او کرد(او عمل کرد)
ol şo işi ettiاُل شو ایشی اِتتی= او آن کار را کرد-
men etmedim ol etti من اِتمِدیم اُل اِتتی، Mən etmədim, o etdi= من نکردم او کرد
eden zadi täsir etti اِدن زادی تأسیر اِتتی= عملکردش تأثیر کرد
etmişy täsir etti اِتمیشی تأسیر اِتدی= (طرز) رفتارش(طرز برخوردش، عملکردش) تأثیر کرد
ol pikir etti اُل پیکیر اِتتی = او فکر کرد
ol maňa üz ettyاُل مانگا یوز اِتتی = او به من رو کرد(رویکرد)
ony öz yoly etty اُنی اُوز یولی اِتتی = آن را راه و روش خود کرد(قرارداد)
ony nädip etty اُنی نأدیپ اِتتی =آن را چگونه انجام داد
ol pikii(aytti) aitti اُل پیکیرنی آیتتی= او نظرش (نگرشش، طرز فکرش، گرایشش، نظریه اش، عقیده اش، و...) را بیان کرد(گفت)
ait فعل امر آیتماکaitmak، aytmak = گفتن، اظهار عقیده کردن، اظهارداشتن، اعلام کردن، اقرار کردن، به عرض رساندن، بیان کردن، سخن راندن، صحبت کردن، عرض کردن، فرمودن، گپ زدن، گفت وگو کردن، معروض داشتن، نقل کردن، سرودن، نامیدن، پنداشتن، تصور کردن، خیال کردن، فرض کردن، بحث کردن، و...
Atti آتتی(آت At)= Ad آد با آتat=پرتاب، پران، اوج پرواز، فوران، فواره، افکنش، پیش یا بالا یا پایین افکنی، پایین افکنی، غروب، انداخت، یورش، جهش، جهش شبیه پرواز، پرش، افشانه، پخش، جهیدن، خیز، پرواز، طیران، و...-فعل امر آدماک admak ، آتماک atmak=انداختن، پرت کردن، یورش بردن، حمله کردن، جنگیدن، ستیزه کردن، دعوا کردن، پرتاب کردن، پرواز دادن، پراندن، شلیک کردن، پرت کردن، افشاندن، قرار دادن، پخش کردن، به هوا فرستادن، دور انداختن، خوردن، بالا یا پایین افکندن ، و...- ok atmakاُک آتماک=تیر انداختن، تیر پراندن، تیراندازی کردن، - Asmana atmakآسمانا آتماک =پرتاب به آسمان، به آسمان پرواز دادن- yere atmak یزه آتماک=زمین انداختن
basim gün atty باسیم گون آتتی=زود خورشید(روز، روشنایی، آفتاب) غروب کرد
daň atty دانگ آتتی=صبح شد، سپیده دمید-daňdan geldy دانگدان گِلدی=صبح زود آمد
ony yere atty(yerə atdı) اُنی یره آتتی= آن را زمین انداخت
ol maňa üz atty اُل مانگا یوز آتتی=او به من رو انداخت
گرفتن آن قدر عیب است در آیین ما خالص--- که بر ما هرکه رو انداخت نگرفتیم رویش را(خالص:آنندراج)
atty آتی= غروب، افول، افق،(هواپیمایی) موقعیت هواپیما (و غیره) نسبت به خط یا سطح بخصوصی (مثلا افق)
افق:خطی که در محل تقاطع زمین و آسمان به نظر می رسد، ( در جغرافیا ) خطی که به نظر می رسد در محل تقاطع زمین و آسمان وجود دارد، کناره ی آسمان، پهنه، گستره، ساحت ( معمولاً در این معنی، جنبه ی مجازی دارد )، ( درنجوم )
افق: افق. [ اَ ] ( ع مص ) بر سر خود شدن و رفتن در آفاق. ( ناظم الاطباء)، بطور خود شدن و رفتن در آفاق. ( منتهی الارب ). بر سر خود به آفاق رفتن(از اقرب الموارد ). در زمین رفتن. ( المصاد زوزنی)، بر زمین انداختن، چیره شدن ( ناظم الاطباء ). غلبه نمودن. ( منتهی الارب)،
غروب:فروشدن ماه و جز آن. ( منتهی الارب ) . فرورفتن ماه و آفتاب و با لفظ کردن و شدن مستعمل ( است ). ( آنندراج ). فروشدن آفتاب و ستاره. ( تاج المصادر بیهقی ). فروشدن آفتاب و ماه و ستاره. ( مصادر زوزنی ). دور شدن و مخفی گردیدن ستاره در مغیب خود. ( از اقرب الموارد)
Tude تودTud( توت tut)= فعل امر تودماکtudmak(توتماک tutmak) = گرفتن، فرض کردن، وانمود کردن، بخود بستن، بعهده گرفتن، نگاه داشتن، منعقد کردن، تصرف کردن، نگه داشتن، در دست داشتن، جا گرفتن، انگاشتن، بخود گرفتن، پنداشتن، تقبل کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بدست اوردن، درک کردن، جلب کردن، از هوا گرفتن، فهمیدن، دچار شدن به، چنگ زدن، قاپیدن، و...
ony tud اُنی تود، onu tut= آن را بگیر(تصرف کن، و...)
toy tud(tut) تُی توت= عروسی بگیر، ازدواج کن، مراسم عروسی بگیر، جشن بگیر
ele tud اِله توت = بدست بگبر، با دست نگه دار، دستگیر کن- ol tudtuldy اُل تودتولدی(توتولدیtutuldy)=او دستگیر شد
Tut-En تات tʌt- tətتات= اوه
معانی دیگر: (صدای حاکی از بی صبری یا آزردگی یا افسوس که با زدن زبان به پشت دندان های جلو ایجاد می شود) نوچ !، نوچ نوچ !، تس تس، اوه، عجبا
Tut-Turk-تات، توت=گرفته، افسرده، آزرده، آه، اندوه، چشش، مزه، لذت، درک، احساس، طعم، ذوق، اوه، و...
Tut تات tat(داد)= چشش، بچش فعل امر تاتماکtatmak (دادماکdadmak) = چشیدن، خوردن، مزه کردن، مزیدن، ذوق، چشش، آزمودن، تجربه کردن، احساس کردن، درک کردن، دریافتن، لمس کردن، آگاه شدن از طعم چیزی بوسیله به زبان زدن آن، و...
ازین پس غم او بباید کشید--- بسی شور و تلخی بباید چشید(فردوسی)
ز گیتی یکی دخمه شان بود بهر--- چشیدند بر جای تریاک زهر(فردوسی)
روزی بچشی جزای فعلت --- رنجی که همی مرا چشانی(ناصر خسرو)
nahardan tat ناهاردان تات= از غذا بچش، ازغذا بخور
Tut توت = گرفته، افسرده، آزرده، و... فعل امر توتماکtutmak= گرفتن، گرفتار کردن، اسیر و درمانده کردن، و...(برای توضیحات بیشتر به معنی Tuteeرجوع شود)
Tutee-En- تیوتی- توتی=آموزنده، شاگرد، مکتبی، تحت تعلیم، کسی که تحت سرپرستی لله باشد
Tutee-Turk-توتی = آموزنده، شاگرد، مکتبی، تحت تعلیم، کسی که تحت سرپرستی لله باشد
Tutee توتیtuty=گرفته شده، پرده، پناه، گرفت، گرفته، گیرنده، دریافت کننده، جذب کننده، گرفتار، آموزنده، درک کننده، یاد گیرنده، آموزنده(1- آموزش شونده، طلبه، شاگرد، مکتبی، تجت تعلیم، تحت سرپرستی، تلمیذ، دانش آموز، محصل، و...2- آموزش دهنده، آموزشگر، اتابک، استاد، لله، مدرس، مربی، معلم، و...)، اسیر، دستگیره، دستگیری، دستگیر، تحت استخدام، و...
Tutty توتتی=گرفت، استخدام کرد، دستگیر کرد، و...
Tut توت =گرفت، دستگیر، اسیر، گرفتار، دستگیری، گرفتار، حبس، استخدام، بگیر، و... فعل امر توتماکtutmak= گرفتن، گرفتن، کسب کردن، بدست گرفتن، بدست اوردن، پیدا کردن، رسیدن، پیش رفتن، بهبودی یافتن، زیاد شدن، فایده بردن، سود بردن، توقیف کردن، چنگ زدن، قاپیدن، تصرف کردن، دریافت کردن، قبض کردن، اخذ کردن، ستاندن، حبس کردن، تسخیر کردن، مال خود کردن، ضمیمه کردن، الصاق کردن، وابسته کردن، استخدام کردن، دستگیر کردن، دستگیری کردن، و...(
ol iki ara tuty tutty اُل ایکی آرا توتی توتتی= او میان ان دو پرده گرفت
O, körpəsinə qulluq etmek üçün dayə tutty اُ کُورپیسینه قوللوق اِتمِک اوچون دایا توتتی= او برای نگهداری بچه اش دایه(پرستار) گرفت(استخدام کرد)
ol tuty tutty اُل توتی توتتی= او دستگیره را گرفت
ol Mugallym tutty اُل موگاللیم توتتی= او معلم گرفت-
ol okuwçy tutty اُل اُکوچی توتتی= او دانش آموز(شاگرد، آموزنده) گرفت
دستگیره: ۱. آلتی که در پشت در می کوبند که هنگام بستن یا باز کردن در آن را به دست گیرند. ۲. تکه پارچه ای با آن ظرف غذا یا هر چیز دیگر را می گیرند(فرهنگ عمید)
آموزنده: 1-. یاددهنده، تعلیم دهنده. ۲. یادگیرنده.(فرهنگ عمید)
دستگیری:1-- دست کسی را گرفتن و به او کمک کردن، کمک، یاری، مدد. ۲-گرفتار ساختن و اسیر کردن کسی(فرهنگ عمید)
(اصطلاح تصوف ) راهنمایی پیر ومرشد. ارشاد پیر مرید را. هدایت. ارشاد. ( یادداشت مرحوم دهخدا )
سهلست دستگیری درماندگان و من--- هر روز ناتوانترم ای دوست دست گیر(سعدی)
tjuːtə-Tutor-En- تیوتا- tuːtər تیوتر، توتار= مربی، معلم سرخانه، اموختار، ناظر درس دانشجویان، لله، سرپرستی کردن، درس خصوصی دادن به
معانی دیگر: معلم خصوصی، (طفل صغیر) سرپرست، قیم، (برخی دانشگاه های انگلیس) استاد راهنما، (برخی دانشگاه های امریکا) مربی دون پایه، تدریس خصوصی کردن، معلمی کردن، (نادر) پند دادن، هشدار دادن، منضبط کردن، tutorial اموختار
Tutor-Turk توتُر، توتار،tutar= مربی، معلم سرخانه، اموختار، ناظر درس دانشجویان، لله، سرپرستی کردن، درس خصوصی دادن به، و...
Tutor توتُر- توتار tutar =نگهدار، پشتیبان، حامی، سرپرست، قیم، مستحفظ، سپردار، نیکدار، دستگیری، تعاون، غوث، کمک، مدد، مساعدت، معاضدت، همدستی، یاری، بازداشت، توقیف، ارشاد، هدایت، دستگیر، استخدام، مستخدم، پرده، پوشش، پناه، حفاظ، محافظ، حافظ، ناظر، جلد، و...
دستگیری:گرفتن دست کسی به اعانت. دستیاری. اعانت. کمک. یاری. مددکاری.یاریگری. ( شرفنامه)
işiň başina meň ýerme ony tuta ایشینگ باشینا منگ یریمه اُنی توتا= برای سرپرستی کار به جای من او را بگیر
öwretmek üçin ony tuta اُورِتمک اوچین اُنی توتا= برای آموختن(تدریس، راهنمایی) او را بگیر(استخدام کن)
yetimlerň elny tuta یتیملرنگ اِلنی توتا= دست یتیمان را بگیر، به یتیمان یاری رسان، از یتیمان سرپرستی کن
ol işe öz ýerine ony tutarاُل ایشه اُوز یرنه اُنی توتار =برای انجام آن کار به جای خودش او را استخدام می کند
Çaga terbiýesine ony tuta چاغا تربیه سینه اُنی توتا= برای تعلیم و تربیت بچه او را بگیر(استخدام کن)
Meň ýerme ony tuta منگ یرمه اُنی توتا= به جای من او استخدام کن(بگیر)
toy tutar توی توتار=عروسی می گیرد، مراسم عروسی برگزار می کند،
ýüziny tutar یوزینی توتار= از صورتش محافظت می کند(خواهد کرد)- صورتش را می پوشاند
tutim tutar توتیم توتار= تصمیم می گیرد، مراسم می گیرد، تصمیم گیرنده، قیم
penjire tor tutar پنجیره تُر توتار= به پنجره توری می گیرد، به پنجره محافظ توری می گیرد
ol tutor tutty اُل توتُر توتتی=او معلم استخدام کرد، او مددکار(محافظ، قیم، حامی) گرفت
Ol seň eliňden tutor اُل سِنگ اِلینگدن توتُر= او از دست تو میگیرد، او از تو دستگیری می کند
Ony işe tutor اُنی ایشه توتُر= او را برای کار می گیرد(استخدام می کند)
ol mugallym tutor(tutar) اُل موگاللیم توتُر= او معلم می گیرد(استخدام می کند)
olar bir birň eliny tutor(tutar) اُلار بیر بیرنگ اِلنی توتُر=آنها دستان یکدیگر را می گیرند، آنها از همدیگر حمایت می کنند
Polis işkärleri ony tutar پلیس ایشکأرلری اُنی تو تار= ماموران پلیس او را دستگیر می کنند
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 110
تاريخ: يکشنبه
9 بهمن
1401 ساعت: 13:21