باز هم مطالب گذشته را ادامه می دهیم و کلماتی را از انگلیسی انتخاب کردم که در فارسی و ترکی جا افتاده و معمولاً مورد استفاده قرار می گیرد مثل تور مسافرتی و امثالهم
tʊə- Tour-En تُو-tʊr تُوُر= ماموریت، نوبت، سفر، مسافرت، سیاحت، سیر، گشت، سیاحت کردن، گشت کردن، جهانگردی کردن، سیر کردن
معانی دیگر: دوره ی ماموریت (tour of duty هم می گویند)، تور، گردش، گلگشت، گشتگری، (هنری یا شغلی) سفر، به سفر رفتن، گشتگری کردن
Tour-Turk- تاو-تُوُر=دور زدن، گشت زدن، چرخ زدن، ماموریت، نوبت، سفر، مسافرت، سیاحت، سیر، گشت، سیاحت کردن، گشت کردن، جهانگردی کردن، سیر کردن
To تاو= تاو، تاب، تابیده، پیچ وتاب، چرخش، گردش، سیر و سیاحت، دور، نوبت، دوره گردی، گشت، سفر، و...-
Ur اور= فعل امر اورماقürmak-ürmaq- urmaq= کوبیدن، زدن، و...
tʊərɪzəm- Tourism-En- توریزیم- ˈtʊˌrɪzəm توریزیم= جهانگردی، گشتگری
معانی دیگر: گردشگری، فرویشگری، سیاحت
Tourism-Turk-توریزیم= گرایش به سیاحت و گردش و گشتن، گردشگری، جهانگردی، گشتگری، و...
Tur تور tor تُور- dar- tar- - dur – Tur(Тұр)، Tür= جای تنگ و تاریک، تور، تله، جال، دام، تار، تیره، سیر، سیاحت، مسافرت، سفر، گردش، چرخه، چرخش، دورDövr- Döwür دُوُر =سیکل، گردش، دوران، گذشت زمان ، عصر، عهد، موسم، نوبت، اطراف، پیرامون، محیط، مدار و...-
Ism-ایزیم=دنباله روی، پیروی، اثرگذاری،- ایز=عقب، عقبه، اثر، دنباله، پی، رد پا ، پیرو، پیروی، تمایل، گرایش، دنباله روی، اقتدا، تقلید، متابعت، و...- izarla ایزارلا فعل امر - izarlamak ایزارلاماک=تعقیب کردن، دنبال کردن، پیروی کردن، دنباله روی کردن(sen meň izmy izarla سِن منگ ایزیمی ایزارلا= تو رد پاهای مرا دنبال کن، تو مرا تعقیب کن)، دنبال چیزی رفتن( bir zadň izyna gitmekبیر زادینگ ایزینا گیتمک= دنبال یک چیزی رفتن)، از پی کسی رفتن، دنبال کسی یا چیزی گشتن(men seň izňdaمن سِنگ ایزینگدا= من دنبال تو هستم، من پیرو و حامی تو هستم، من پشت تو هستم)، دنبال کسی روان شدن، به کسی یا چیزی گرویدن، به کسی یا چیزی عقیده پیدا کردن و متمایل شدن و...
Tourbillion-En-توبیان- توربیان= گردباد، گرداب، سیاه باد، اتش بازی گردبادی
معانی دیگر: tourbillion : گردباد
Tourbillion-Turk-توربیان- توریب آیللاییان= گردباد، گرداب، سیاه باد، اتش بازی گردبادی
Tour- Tur تور= گردش، سفر، چرخش، قیام، جوشش، به پا خواسته، بالا آمده، بلند شده، و...
Bill-بیل= اگاهی ، اطلاع ، معرفت ، علم ، بصیرت ، سامان(توانایی ، قابلیت ، لیاقت ، صلاحیت ، سامان ، استعداد پیشرفت، غنا ، وفور ، چیز زیاد،و...)،شناخت ،فضیلت ، عرفان ، تحصیل، دانش ، دانایی ، وقوف، اندرز ، اخطار، اعلان، و...فعل امر بیلمک bilmek- bilmək= دانستن، اطلاع یافتن، و... yol bilmek یول بیلمک-yolu bilmək= شناخت و دانستن راه و راهکار، آگاهی داشتن از راه و چاه، راه بلد بودن- ol bilimly adam اُل بیلیملی آدام= او فرد تحصیل کرده ای(آگاه، فهمیده) است
Billion- بیلیان bilyan = آگاه، مطلع، می دانم، و..- men yolny bilyan من یولنی بیلیان=من راه را بلدم- ol yolny bilyan اُل یولنی بیلیان=او راه را بلد است، او راه را می شناسد( آگاه است)-
Ion یان-yan=آتش، آذر، اخگر، شرار، شرر، شعله، سوزش، التهاب، تاب، حرقت، درد، سوختگی، سوز، و...فعل امر یانماق yanmaq= آتش گرفتن، سوختن، شعله ور شدن، و...- yandırmaq یاندیرماق=آتش زدن، سوزاندن، شعله ور کردن، و...
Tourb توریبturob=بلند شده، بالا آمده، برخاسته، و...- ol yerden turob اُل یردن تورُپ= او از زمین برخاسته(بلند شده)
Illion آیلایان aylayan=چرخان، چرخاننده، می چرخانم- men ony aylayan من اُنی آیلایان= من آنرا می چرخانم-اُل اُنی آیلایانol ony aylayan= او آن را می چرخاند- ol ony aylayan adam اُل اُنی آیلایان آدام= او مردی است که آنرا می چرخاننده، آن شخص چرخانندۀ آن است- ol aylayan zad اُل آیلانیان زاد=آن چیز چرخان است، آن چیز می تواند بچرخد
ˈtʊərɪst- Tourist-En- توریست- ˈtʊrəst تورست= سیاح، جهانگرد، توریست، گشت گر
معانی دیگر: رهگیر، گردشگر، وابسته به جهان گردی یا گشتگری، درجه دو، جهانگردی کردن
Tourist-Turk- تورایست=متقاضی گردش و سیاحت، مایل به سفر،عازم سفر، سیاح، جهانگرد، توریست، گشت گر، و...
Tour- Tur تور= گردش، سفر(به معنی Tour رجوع شود)
Istایستiste ایستِ= خواست، آرزو، آهنگ، اراده، خواهش، تقاضا، رغبت، طلب، عزم، قصد، مشیت، میل، و...فعل امر ایستِمک istemek= خواستن، تقاضا کردن، متقاضی شدن، و....
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 149
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 20:59