یکی از معانی Break در زبان انگلیسی شکاف است(Break = شکاف، شکستگی، باد خور، شکستن و وارد شدن و... )- کلمات زیادی در زبان انگلیسی این معنی را می دهد مثل کلمۀ Gap که اکنون مورد بررسی قرار می دهیم
ɡæp- Gap-En- گَپ-گِاپ= وقفه، شق، دهنه، رخنه، شکاف، درز، جای باز، اختلاف زیاد، شکافدار کردن
معانی دیگر: (از نظر زمان یا بعد) وقفه، انقطاع، جای خالی، از قلم افتادگی، فاصله، فرق فاحش، تفاوت، کمیابی، (در نرده یا دیوار) شکاف، بریدگی، سوراخ عبور، دهانه، رجوع شود به: spark gap، (در دیوار یا نرده) سوراخ ایجاد کردن، راه عبور باز کردن، (دیوار را) شکافتن، (از وسط دیوار) نقب زدن، از هم باز شدن، وا رفتن، گشوده شدن، (مکانیک) فاصله ی پلاتین اتومبیل
Gap-Turk- گاپ(قاپ)= وقفه، شق، دهنه، رخنه، شکاف، درز، جای باز، اختلاف زیاد، شکافدار کردن، و...
Gap=, Qapı Kapı، گاپ(گاپی)، قاپ(قاپی)، کاپ(کاپی)=درب، شکاف، درز، سوراخ، جای باز، نقب زدن، سوراخ عبور (دپاردا گاپ (قاپ) آچماق=در دیوار سوراخ عبور باز کردن ، در دیوار درز و جای خالی و راه عبور (در) باز کردن و...
Gap= گاپ، قاپ= وقفه، قطع کردن، بستن، انقطاع، و...- قطع کردن، بستن ( آغزینگ گاپ (قاپ)=دهانتو ببند، سخنتو قطع کن(وقفه در سخن گفتن، سخن کسی را قطع کردن )، خفه شو، حرف نزن- در ورود وخروج چیزی وقفه ایجاد کردن (گاپاق(قاپاق)=در پوش، سرپوش، و...- شکاف و سوراخ را بستن-قوینگ گاپاقی(قاپاقی)=درپوش چاه- کِترینگ قاپاقی=در پوش کتری - باب، درب، دروازه، مدخل(أوینگ گاپسی(قاپسی)= درب منزل، مدخل ورودی خانه- دپارینگ گاپسی= سوراخ دیوار، (شکاف،جای خالی، دهانۀ ورودی، و...)در دیوار-
Gap گَپ، گَب، کِب، کِپ= گفتگو، صحبت، گَپ زدن، و...
Gap گاپ(گاب، قاپ، قاب)= دهانتو ببند، حرف نزن، صحبت نکن، و...- معمولاً این کلمه وقتی بیان می شود که شخصی در حال دروغ گفتن، گَپ زدن، پُر گفتن، و وراجی کردن، یاوه گفتن، زیاده گویی، پرگویی، ور ور کردن، حرف مفت زدن، دروه گفتن، و... باشد
Er = چیز، شخص، فاعل،فرد، شخص، مرد، و...
Gap گاپ=فعل امر گاپماق= با دهان باز و دندان گاز گرفتن، به دندان گرفتن، گزیدن به دندان که به دریدن نرسد، دهان را باز کردن،
ɡeɪp- Gape-En - گُیپ، گیپ= خمیازه، نگاه خیره با دهان باز، با شگفتی نگاه کردن، خیره نگاه کردن، خمیازه کشیدن، دهان را خیلی باز کردن معانی دیگر: دهان را کاملا باز کردن
Gape-Turk- گیپ،گاپ، گاپی= درب خوردن(دهان)، شکافتن و باز کردن دهان، خمیازه، نگاه خیره با دهان باز، با شگفتی نگاه کردن، خیره نگاه کردن، خمیازه کشیدن، دهان را خیلی باز کردن(شکاف خورده)، دهان را برای قاپیدن چیزی باز کردن
Gape گاپی=درب، مدخل، سوراخ، شکاف، و...
Gap گاپ-(قاپ، قاپی)=دهان، دهانه، شکاف، دریچه، در، مدخل، سوراخ، و...
Gap گاپ(قاپ)=فعل امر گاپماق(قاپماق)=قاپیدن (با دهان چیزی را قاپیدن یا گاز گرفتن)1- با دهان باز و دندان گاز گرفتن، به دندان گرفتن، گزیدن به دندان که به دریدن نرسد، دهان را باز کردن، - ایت شونی گاپدی= سگ او را گاز گرفت، - 2-بستن(آغزینگ گاپ= دهانتو ببند)-
Pe- په، پا=به، علامت حیرت و تعجب، - پا= فوق العاده، با ارزش، خارق العاده، شگفت انگیز، حیران و متعجب ، و...
E – ای=خور،خوراک، بخور، فعل امر ایمک=خوردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن
ˈɡæpɪ- Gappy-En- گَپی، گَبی= چاک مانند، درز دار
Gappy-Turk-گاپی=درب و درز دار، درب خور، شکاف دار(شکاف خورده)، چاک دار(چاک خورده)، درزدار
Kapı- Gappy کاپی- - Qapıقاپی- گاپی=درب، دروازه، دریچه، شکاف، دهانه، چاک، درز، سوراخ (گاپ، قاپ(گاپی،قاپی) آچ = سوراخ باز کن، در باز کن، درز دار کن ) و...
Gappy- گَپی یا گِپی، گِبی=سخنش، گفتارش، حرفش، بیانش، و...- گِپلِمک یا گِبلِمک یا کِبلِمک، گَپلِمک= گفتگو کردن، سخن گفتن، بیان کردن، و... – گَپ و گُفت
Y یا E-ای=خور، خورده، E – ای=خور، خوراک، بخور، فعل امر ایمک=خوردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن
spɑːkɡæp- spark gap-En- اسپارک گَپ-سپارک گِاپ=(فاصله ی میان دو الکترود که ممکن است مسیر جرقه بشود) اخگر شکاف
spark gap-Turk-سپارک گَپ، سپارک گاپ = درب یا شکاف خروج، شکاف خروج جرقه، اخگر شکاف((فاصله ی میان دو الکترود که ممکن است مسیر جرقه بشود)،
sp- سپ=شتاپ، تندی، سرعت، و... سپ فعل امر سپماق(سیپماق)=در رفتن، به سرعت خارج شدن، شتاب گرفتن، سُر خوردن، سُریدن...- زنداندان سِپدی=از زندان خارج شد(آزاد شد، در رفت)-اِلیمدن سِپدی= از دستم لغزید(در رفت، سُرید، سُرخورد، فرار کرد)
Park پارک(پارق)= جرقه، انفجار، اخگر،- بمب پارک(پارق) اِتدی(پارکیلادی)= بمب منفجر شد- پارکیلداو(پارقیلداو)=انفجار، جرقه، شرارۀ آتش، اخگر، صدای انفجار- پارکیلداماق=منفجر شدن، ترکیدن، جرقه زدن، و...
Gap گاپ(قاپ)=شکاف، دریچه، در(قاپی)،و...(رجوع به معنی Gap)- احتمالاً قاب عکس =چارچوب(یا شکل های توخالی و سوراخدار، شکافدار) که عکس را در آن قرار می دهند
Spark سپارک یا سپاریق=آنچه که از چیزی پاشیده می شود یا در می رود یا به بیرون می ریزد، فرّار، اسپری شونده، پاشنده، و...
Sp سِپ(سِب) فعل امر سِپمِکSpmak ، səpmak (Splash) =پاشیدن، اسپری کردن، ریختن، - su səpmak سو سِپمِک = آب پاشیدن، اسپری کردن آب، آب ریختن
Sparmaq، спрей(sprey سپاری)، Spar، سپار فعل امرسپارماق =اسپری کردن، پاشیدن، فرّار کردن، فراری دادن، چیزی را سرعت وتندی دادن، چیزی را از تن یا بدن چیزی در آوردن (کندن، خارج کردن)( کوینک سپارماق= لباس درآوردن)-آقاچی یردن سپار= چوب را از داخل خاک بیرون بیار(خارج کن)- اِلیمدِن سپاردی =از دستم خارج کرد(بیرون آورد)
spɑːk- Spark-En-اسپاک، spɑːrk سپارک= جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن
معانی دیگر: ابیز، ژابیز، آیژک، لخچه، لخشه، آییژ، (مجازی) اثر، نشانه، علامت، ذره، فروهر، ابیز کردن، اخگر پراندن، (مجازی) بانی شدن، کنشور کردن، تحریک کردن، انگیختن، موجب شدن، درخشیدن، (مجازی) شراره کشیدن، سر زندگی، طراوت، شادابی، جرقه ی الکتریکی، برق ابیز، صاعقه، (آمریکا - خودمانی - جمع با فعل مفرد - در کشتی) رادیوچی، متصدی رادیو، (قدیمی)، جوان خوش قیافه و متواضع، (مرد) عاشق، عاشق پیشه، خواستگاری کردن، خاطرخواه شدن، ژابیژ
Spark-Turk-سپاک، اُسپاک، سپارک= جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن،و...
sp- سپ=شتاپ، تندی، سرعت، و... سپ فعل امر سپماق(سیپماق)=در رفتن، به سرعت خارج شدن، شتاب گرفتن، سُر خوردن، سُریدن...- زنداندان سِپدی=از زندان خارج شد(آزاد شد، در رفت)-اِلیمدن سِپدی= از دستم لغزید(در رفت، سُرید، سُرخورد، فرار کرد)
Park پارک(پارق)= جرقه، انفجار، اخگر،- بمب پارک(پارق) اِتدی(پارکیلادی)= بمب منفجر شد- پارکیلداو(پارقیلداو)=انفجار، جرقه، شرارۀ آتش، اخگر، صدای انفجار- پارکیلداماق=منفجر شدن، ترکیدن، جرقه زدن، و...
Spark اُسپاک ، سُیپ اَرک=رو یا چهرۀ پاک و زیبا و با طراوت، جوان خوش قیافه و متواضع- S=اُس=بالا، چهره، رو، صورت، قیافه و...- S آس=زیر، پایین، تواضع، فروتنی، و...- Sp- سُیپ= خواستن، خواستار، خواستگار، عاشق، خاطر خواه، عاشق پیشه – ,Sevmek Sevmək فعل سُیمک Süymek =دوست داشتن، عاشق شدن، خواستن، و...- ark=مثل مرد، مثل شوهر –Er ،ar اَر=شخص، مرد، شوهر، جوانمرد، دلیر و شجاع، و...
Spark-سپاک (ساپاک)، ساپ اَرک = پند و اندرز، درس، صحبت و کلام آموزنده، متصدی رادیو، رادیو چی(رایدیوچی=( رای=نقطه نظر، رای) +( دیو چی(دیَچی)= گوینده، صحبت کننده- دیمک= گفتن، صحبت کردن)،
Spark- ساپ اَرِک= مرد درس و پند و اندرز دهنده، شخص صحبت و کلام آموزنده دهنده (تحریک کننده، کنشور کردن، رادیو چی)
ɡæb- Gab-En- گَب= دروغ گفتن، گپ زدن، پرگفتن
معانی دیگر: وراجی کردن، یاوه گفتن، زیاده گویی، پرگویی، ور ور، حرف مفت، دروه گفتن
Gab-Turk- گاب یا قاب= دروغ گفتن، گپ زدن، پرگفتن، و...
گاب یا قاب فعل امر قابلاماق= با وراجی و پُر گویی و دروغ گفتن چیزی یا سخنی را به دیگری قبولاندن، قالب کردن، کنایه از فریب دادن طرف در معامله، جنسی را بجای جنسی دیگر دادن، به گران تر از بهای خود فروختن، انداختن، جا کردن، کلاه گذاردن،و...
Gab -یا Gap گَپ، گِب، کِب = گفتگو، صحبت، گَپ زدن، و... گَپلِمک، گِبلِمک، کِبلِمک= حرف زدن، گفتگو کردن، و... –
Gap -یاGab گاپ(گاب، قاپ، قاب)= دهانتو ببند، حرف نزن، صحبت نکن، و...- معمولاً این کلمه وقتی بیان می شود که شخصی در حال دروغ گفتن، گَپ زدن، پُر گفتن، و وراجی کردن، یاوه گفتن، زیاده گویی، پرگویی، ور ور کردن، حرف مفت زدن، دروه گفتن، و... باشد
ɡæbl̩- Gabble-En- گَببُل= وراجی، گپ، سخن ناشمرده، صدای غاز، وراجی کردن، ناشمرده حرف زدن، غات غات کردن
معانی دیگر: تند و نامفهوم حرف زدن، ور زدن، جویده جویده حرف زدن، بلغور کردن، (مثل غاز) قات قات کردن، غات غات کردن مثل غاز
Gabble-Turk-گَب بُل=پُر حرفی، حرف زیاد، ورراجی ، و...
Gab گَب گَپ = سخن، حرف، گفتمان، و...
Ble بُل= زیاد، فراوان، زیاده، بیش از حد و اندازه، پُر، و...- بُل زاد= چیز زیاد، و...- بُل فعل امر بُلماق= شدن، به حد نهایت رسیدن، به اتمام رسیدن، متولد شدن، بوجود آمدن، زیاد شدن، پُر شدن، و...
ɡæbə- Gabber-En-گَبا، گَببِر= لافزن، پرحرف، خود ستا، ریشخند کن، سخریه کن
Gabber-Turk گَببا، گَببِر=شخص لافزن، پرحرف، خود ستا، ریشخند کن، سخریه کن، و...
Gab گَب(گاب، قاب)= دروغ گفتن، گپ زدن، پرگفتن، و...
Ber-با یا بار = است، هست، موجود، دارد، وجود دارد، داراست، و... گَپبار(گِبی بار)= سخن دارد، -حازِر سِندا گِب بار= تو هنوز هم حرفی برای گفتن داری( کنایه از ورراجی هات تمام نشده، چرندیات هنوز ادامه دارد)
Ber بِر=دهنده، داده، - بِر فعل امر برمِک bermek، bermoq ، vermək vermek وِرمک =دادن، ادا کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت، دهش، عطا،و...
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 210
تاريخ: شنبه
30 آذر
1398 ساعت: 23:26