کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Beautiful،Beautician،Beauty،Beau

خرید بک لینک

در ادامه باز هم از حرف B انگلیسی چند کلمه انتخاب کردم که باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد برسی قرار می دهیم

Beau-En باو bəʊ - boʊ بُو = کج کلاه، جوان شیک، مردیکه خیلی بزن توجه دارد

معانی دیگر: (قدیمی) شیک پوش، فکلی، خودآرا

Beau-Turk- باو، بی اُو= کج کلاه، جوان شیک، مردی که خیلی بزن توجه دارد، شیک پوش، زیبا رو بودن، و...

Beau باوbaw=وای، عجب، تعجب، حیرت، شگفت، شگفتی، عجیب | تکبر، خودبینی، خودخواهی، غرور، نازش، منی، خودستایی، خودبینی، شگفت، شگرف، شگفت انگیز، شگفت آور، شگفتی، / افرین، براوو، بارک الله، شاباش، مریزاد، هورا، به به، کلمه ای که در خوش آیند و تحسین گویند، (فخر، مباهات کردن، عجب، شگفت (لغت نامۀ دهخدا)) و...- کج کلاه: کنایه از مغرور، خودپسند ( فرهنگ فارسی)

baw! sen hem bamy باو! سِن هم بامی= عجب، وای ! تو هم هستی

baw! bu owadan zat باو! بو اُواادان زات= عجب(وای، با شگفتی و تعجب)! این چیز زیبایی است

baw! muny mende edib bilyan باو! مونی مِندِ اِدیب بیلیان=با تکبر و خود ستایی، غرور! اینرا من هم می توانم انجام دهم

baw! bu owadan ýaş gizy gor باو! بو اُوادان یاش قیزی گُ ر= وای(عجب)! این دختر جوانِ زیبا را ببین!

Be بی، بِ=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

Be باba= هست، است، دارا بودن، موجودیت، موجود، موجوداست وجوددارد ، دارایی، آفرینش، خلق، هستی. موجودی، هست و بود، و...-

ol bu(be) yerde ba اُل بو(بی) یِرده با = او در اینجا هست(وجود دارد، موجود است)، و...-

yanimda ba یانیمدا با= در کنارم (نزدیکم، پیرامونم ، و...) هست

bu barada ba بو بارادا با= در این موردهست، دربارۀ این هست، راجع به این است

مترادف baبا در فارسی : در، درباره، در حدود، راجع به، پیرامون، در باب، در شرف، با، قریب، در اطراف، نزدیک، نزد، در صدد، دور تا دور، و...-

Au –اُو) öw ew،öň ، ow)=1- تحسین، آفرین خوانی، تعریف، تمجید، ثنا، ستایش، مدح، مدیحه، آفرین، مرحبا، اعجاب، شاباش، نکوداشت، تشویق و تمجید، خوشامد گویی صمیمانه، بیکو، خوب، نکو، نیکو، هژیر، خوش، مطبوع، پسندیده، ستوده، زیبا، مستحسن، ظریف، ، تمام، کامل، بسیار، خیلی، زیاد، سخت، شیک، دلپذیر، زیبا، خوشگل، فانتزی، قشنگ، لوکس، خوش سر و رو، خوش جامه، تر و تمیز، خود ارا، مودب، خوش معاشرت، محبوب، معشوق، مورد علاقه ، دلربا، خوش نما، مورد توجه ، نرم، فریبنده، جذاب، فهمیده وبا ادب، مطبوع، و...- فعل امر Öwmek اُومک- övmek=تحسین کردن، تعریف و تمجید کردن، زیبا شمردن، صمیمی بودن، خوش برخورد کردن، ستایش کردن، ستودن، نیک شمردن، آفرین گفتن، و...2- جلو، پیش، ابتدا، قبل، مقدمه، قسمت جلو، نما، چهره، رخ، رخساره، رخسار، روی، سیما، صورت، عارض، عذار، قیافه، گونه، لقا، وجه، وجهه، شخصیت، سطح، رویه، نما، شکل، طرح صورت، ریخت، بر و رو، جلوه، عارض، پررویی، رو، گستاخی، وقاحت، رویه، سطح، عرشه، و...- مترادف چهره در فرهنگ فارسی: بوسنده، ماچ کننده، دخترک، چهره، زن جوان، و...

کج کلاه= محبوبی که از خودپسندی یا ناز و ادا کلاه را کج بر سرنهد. ( فرهنگ فارسی معین)، محبوب. معشوق. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء

Beau بی اُو=شخص شیک و زیبا، ششخص فهمیده و با ادب، خود آرا بودن، شیک بودن، زیبا بودن، این مورد پسند و قشنگ و...

ony öw اُنی اُ و- Onu öv= آن را ستایش(تشویق، تمجید، و...) کن

Ol owadan اُل اُوادان= او زیبا است

Ol zad owadan we öw gily اُل زاد اُوادان و اُوگیلی=آن چیز شیک(زیبا، قشنگ، و...) و قابل ستبیش(محبوب، نیکو ، و...) است

Beauبااُو= قابل تجسین است، دلپذیر است، پسندیده و زیباست، زن جوان است، و...

Beau بی اُو= این ستوده وزیبا، شیک و زیبا بودن(شدن)، این زن جوان، و...

Beau بو= عطر، رایحه، بو، مادهء عطری، بوی خوش عطر، خوشبویی، و...- تازه رویان و خوبرویانند و خوشخوی و خوشبوی. ( تاریخ قم )

Beauty-En- بیوتیbjuːti- بیودی= حسن، خوش رویی، خوشگلی، خوبرو، زیبایی، جمال، زنان زیبا، خوبی، خوبرویی

معانی دیگر: قشنگی، دلکشی، زن خوشگل، ماه رو، لعبت، مهوش، روی خوش، صورت زیبا، جنبه ی خوب، صفت خوب و برجسته، مزیت، آرایشی، زیبی

Beauty-Turk-بیوتی، بیودی=صفت خوب و برجسته، حسن، خوش رویی، خوشگلی، خوبرو، زیبایی، جمال، زنان زیبا، خوبی، خوبرویی، و...

Beau= کج کلاه، جوان شیک، مردیکه خیلی بزن توجه دارد، شیک پوش، فکلی، خودآرا، (به معنی Beau رجوع شود)

Be بی، بِ=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

ony öwmely اُنی اُومِلی=او را باید تحسین(ستایش، تشویق، و...) کرد.

ony öw اُنی اُو، Onu öv= او را تحسین(ستایش، و..) کن، به او آفرین(احسنت، و...) بگو

در زبان ترکی نشانۀ انجام گرفتن کاری و وقوع عملی است، دارا بودن خصوصیتی است، اتفاق، صفت ، و... امثال کلمات:

Git گیت، get= برو- gitty گیتتی، getdiگیتدی=رفت

ol bu yerden gitty(gitdy,getdi) اُل بو یردِن گیتتی= او از اینجا رفت

اِتet-اِدed=انجام، عمل، بکن، انجام بده- etti اِتتی، اِددیeddy= کرد

Döwdi دُودی، sındırdı، buzdi، kırdı= شکست- خرد کرد، خورد کرد

Ol owadandi اُل اُواداندی، O güzeldi، O gözəl idi= او زیبا است، او قشنگ است،

Öw اُوöv= ستوده، مورد تحسین، نیکو، زیبا، و...-اُوتیöwty- öwdy اُودی=ستایش کرد، ستود، و...

Ol öwdi(öwti) اُل اُودی(اُوتی)= او ستایش کرد، او قابل ستایش است، او زیباست، او اول(پیش) است و...

Gowdi گاودی= خوب است، خوب بود، و...

Öwgi اُوگی=قابل ستایش

Beautician-En بیوتیشین-bjuːˈtɪʃn̩- ˈboˌtɪʃn̩بیتیشِن= مشاطه، متخصص ارایش وزیبایی

معانی دیگر: آرایشگر، سلمانی زنانه، cosmetologist : متخصص ارایش وزیبایی

Beautician-Turk-بیوتی ایشِن=شغل آرایشگری، مشاطه، متخصص ارایش وزیبایی، و...

Beauti- Beauty= حسن، خوش رویی، خوشگلی، خوبرو، زیبایی، جمال، زنان زیبا، خوبی، خوبرویی، و...(به معنی Beauty رجوع شود)

ایش= پیشه، حرفه، سمت، کار، کسب، مقام، منصب، مشغله، اشتغال، خدمت، عمل، فعل، وظیفه، و...

Ician ایشین işin ،ایشِنişen=کارش، شغلش، مهارتش، کارآزموده، آزموده، کاردان، کارشناس، ویژه کار، متخصص، و...

ol işin boldy اُل ایشین بُلدی= او کارش را تمام کرد

ol işin biler اُل ایشین بیلِر= او کارش(شغلش، پیشه اش، و...) را می داند، او در شغلش مهارت ئارد، اوکار بلد است

ol öz işin işleyar اُل اُوز ایشین ایشلِیار- işini yapacak- işini görəcək= او در پیشۀ (شغل، منصب، و...)خود کار می کند، او در حرفۀ خود مشغول کار است

ol işenger اُل ایشِنگِر= او کارآزموده، او کاری، او کاردان و متخصص، و..

Beautician بیوتی ایشن= متخصص زیبایی، پیشۀ آرایش و زیبایی

Beautiful-En- بیوتافِلˈbjuːtəfl̩- بیوتیفُل= خوبرو، خوبرو، خوش منظر، خوب، خوشرو، فرخ، زیبا، قشنگ، خوشگل، عالی، شکیل، باصفا، خوش اندام، خوش روی

معانی دیگر: نیک رو، دلکش، مه رو، جمیل، نیکو، (حرف ندا) عالی !، به به !

Beautiful-Turk-بیوتیفل، بیو تافل= خوبرو، خوبرو، خوش منظر، خوب، خوشرو، فرخ، زیبا، قشنگ، خوشگل، عالی، شکیل، باصفا، خوش اندام، خوش روی، و...

Beauti- Beauty= حسن، خوش رویی، خوشگلی، خوبرو، زیبایی، جمال، زنان زیبا، خوبی، خوبرویی، و...(به معنی Beauty رجوع شود)

Ful=پسوند:، (صفت ساز) پر، - دار، - ناک، - کار [painfull و masterful و forgetful]

Ful- Full= پری، فول، سیر، مملو، اکنده، مطلق، کامل، انباشته، بالغ، تمام، مفصل، پر، لبریز، رسیده، و...(به معنی Full رجوع شود)

fulفال=نشان، نشانه، شگون، فال، خوش یمنی، طالع، و..

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت--- چرا که حال نکو در قفای فال نکوست(حافظ)

Beau= کج کلاه، جوان شیک، مردیکه خیلی بزن توجه دارد، شیک پوش، فکلی، خودآرا، (به معنی Beau رجوع شود)

Beau باوbaw=وای، عجب، تعجب، حیرت، شگفت، شگفتی، عجیب | تکبر، خودبینی، خودخواهی، غرور، نازش، منی، خودستایی، خودبینی، شگفت، شگرف، شگفت انگیز، شگفت آور، شگفتی، / افرین، براوو، بارک الله، شاباش، مریزاد، هورا، به به، کلمه ای که در خوش آیند و تحسین گویند، (فخر، مباهات کردن، عجب، شگفت (لغت نامۀ دهخدا)) و...- کج کلاه: کنایه از مغرور، خودپسند ( فرهنگ فارسی)

Tiful تافل tafl، تاپلtapl= پیدا، آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا، شناخته، متمایز، مشخص، و.. فعل امر تافلماک taflmak، تاپلماکtaplmak= پیدا شدن، نمایان شدن، آشکار شدن، و...

ol yene tafldy اُل ینه تافلدی- ýene tapyldy، yenidən tapıldı، =او دوباره پیدا(هویدا، آشکار، و...) شد

راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...

ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 7:58

صفحه بندی