کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Payer،Payee،Pay،Based،Base Pay

خرید بک لینک

در ادامۀ مطالب گذشته چند کلمه از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با Bas ساخته شده اکنون با هم ارتباطآنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Base Pay-En بیس پِی-beɪspeɪ- ˈbeɪsˈpeɪ بیس پِی= مزد پایه، حقوق اصلی، مزد مبنا، حقوق ثابت بدون مزایا وفوق العاده

Base Pay-Turk-بِس پِی، باس پای، = مزد پایه، حقوق اصلی، مزد مبنا، حقوق ثابت بدون مزایا وفوق العاده، و....

Base بیس، باس= باز، ریشه، تکیه گاه، زمینه، پایه، پایگاه، اساس، بنیاد، مبنا، مرکز، شالوده، ته، بناء، ته ستون، صدای بم، عنصر، فرومایه، خسیس، پست، بنیان نهادن، مبنا قراردادن، پایه زدن، و... 2- (به معنی Base رجوع شود)

Pay-En-پی = پرداخت، اجرت، تادیه، حقوق ماهیانه، پول دادن، کارسازی داشتن، بجا آوردن، هزینه چیزی را قبول کردن، انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، و....

معانی دیگر: (پول) دادن، تادیه کردن، تسویه کردن، بازپرداخت کردن، بازپرداختن، (احترام یا توجه و غیره) کردن، بازده داشتن، سود (یا درآمد) دادن، ارزیدن، ارزش داشتن، فایده داشتن، نفع داشتن، جبران کردن یا شدن، به سزای خود رسیدن یا رساندن، مزد، دستمزد، حقوق، پرداخت هزینه (ی سفر و غیره)، فوق العاده، دارای روزنه برای انداختن پول، پولی، (خاک معدنی) غنی، باصرفه (که ارزش بهره برداری را دارد)، قابل بهره برداری، به حساب ریختن یا گذاشتن، (نادر) آدم بدحساب، (برای مقاوم کردن در مقابل آب)قیراندود کردن، بجااوردن، وابسته به پرداخت

Pay-Turk- پِی، پای= پرداخت، اجرت، تادیه، حقوق ماهیانه، پول دادن، کارسازی داشتن، بجا آوردن، هزینه چیزی را قبول کردن، انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، و....

Pay پای= قسمت، سهم، بهر، بهره، حصه، قسمت، نصیب، سرمایه، موجودی، اجر، مزد، دستمزد، اجرت، کارمزد، دسترنج، مزد، اجرت، تلافی، پرداختی، باز پرداخت، به سزای خود رساندن، و...،(به معنی Pay رجوع شود)

men payyimy berdim bergim yok من پایییمی بردیم بِرگیم یُک- Payımı ödedim, borcum yok، Payımı ödəmişəm, borcum yoxdur = من تسویه کردم(من سهمم را دادم، من پرداخت کردم، من تأدیه کردم، و...) بدهی ندارم

ol paydasy bar اُل پایدا سی بار= آن(او) فایده(ارزش، نفع، سود) دارد

bu yer paydaly yer بو یِر پایدالی یِر=این زمین(خاک، سرزمین)ارزش و فایده، بهره دارد

pay bermek پای برمک= سهم دادن، مزد دادن، تلافی کردن، و...

meň payim ber مِنگ پایم بِر- mənə pay verمانا پای وِر- bana bir pay ver= سهم من را بده

mende işledim meňde payim ber مِنده ایشلِدیم منگده پایم بِر- Ben çalıştım, bana da pay ver، Üzərində işləmişəm, payını ver = من هم کار کردم سهم (اجرت، مزد، حقوق، و...) من را هم بده

Ol maňa zulum etdy mende onuň payin bererin اُل مانگا زولوم اِتدی مِنده اُنونگ پایین بِرِرین، Mənə zülm etdi, mən də ona payını verəcəm، O bana haksızlık etti, ben de ona payını vereceğim = او به من ظلم کرد من هم سهمش را می دهم(به سزایش می رسانم، تلافی می کنم، و...)

işlesin menden payny alsin ایشلِسین مِندِن پاینی آلسین- çalışsın ve benden payını alsın، işləyib payını məndən alsın =بگذار کار کند حقوقش( مزدش، سهمش) را از من بگیرد

hemmesine pul payladim هممه سینه پول پایلادیم، Hamısına pul payladım= به همه پول پرداخت کردم(پخش کردم، دادم، و...)

Syýahat payyinida men berjek سیاهات پایینهدا مِن بِرجک= هزینۀ سفر را من می دهم(پرداخت می کنم، و...) هزینۀ سفر به پای من

pulimy pay pay etdim پولیمی پای پای اِتدیم- Mən pulumu paylaşdım، Paramı paylaştım= پولم را قسمت قسمت کردم، پولم را تقسیم کردم

Pay پِی=پی، اساس، بن، بنیاد، بنیان، بیخ، پایه، شالوده، مبنا، اثر، نتیجه، دست اورد، پی امد، بر امد، حاصل، بازده، برآیند، ثمر، ثمره، راندمان، عملکرد، ماحصل، محصول، مولود، بار، برداشت، میوه، بهره، سود، درآمد، پرداخت، حقوق، مداخل، مقرری، مواجب، فایده، نفع ، خلاصه، مختصر، ردپا، رد، پس، پشت، تعاقب، دنبال، عقب، قفا، متعاقب، واپس، رگ، عصب، و... ( فرهنگ فارسی)

Payee-En- پَییpeɪˈiː- peɪˈiː پی ای= گیرنده، دریافت کننده وجه

معانی دیگر: دریافت کننده (ی پول)، (وجه) گیرنده

Payee-Turk-پایی= گیرنده، دریافت کننده وجه

Pay = پرداخت، اجرت، تادیه، حقوق ماهیانه، پول دادن، کارسازی داشتن، بجا آوردن، هزینه چیزی را قبول کردن، انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، و....- (به معنی Pay رجوع شود)

Payee باییpayy,payi=سهم او، گیرندۀ (وجه)، دریافت کنندۀ وجه(اجرت، سهم، حقوق، و...)

bu pul onuň payy(payee,payi) بو پول اُنونگ پایی- bu para onun payı- bu pul onun payıdır= این پول(وجه) سهم اوست، گیرندۀ این وجه(پول) اوست

Muny saňa bermerin, bu onuň paýy مونی سانگا برمِرین ، بو اُنونگ پایی- Bunu sana vermeyeceğim, bu onun payı- Sənə verməyəcəyəm, onun payıdır= این را به تو نمی دهم، این سهم (اجرت، حقوق، مزد، و...) اوست

puly saňa bermerin, bu onuň paýy پولی سانگا بِرمِرین، بو اُنونگ پایی- Sana parayı vermeyeceğim, bu onun payı- Pulu sənə verməyəcəyəm, bu onun payıdır=پول(وجه) را به تو نمی دهم، این(وجه، پول) سهم اوست(گیرندۀ وجه اوست، دریافت کنندۀ وجه اوست)

Payee پای ای،pay iý = سهم خور

ee ایiý، ye=خور، خورنده، بخور، فعل امر ایمکIýmek، Yemek= خوردن، و...

iýmitiňi iý ایمیتینگی ای-yemeğini ye-yeməyini ye=غذایت را بخور، خوراکت را بخور

در دستور زبان فارسی حرف «ی» انواع مختلفی دارد: مثل:پسوند نسبت که خود برمعانی متفاوتی دلالت می کند. مانند

الف) نسبت به مکان. مانند: شیرازی٬ اصفهانی و ...

ب) نسبت به چیز. مانند:ارغوانی٬پرنیانی٬زعفرانی و ...

ج) نسبت به شخص. مانند: محمدی٬ابراهیمی٬سجادی و ...

دریافتی، دریافتی تو چقدر است؟ - وحه دریافتی تو اینقدر است-

Payer-En پِیا- ˈpeɪə- ˈpeɪər پِیِر= پرداخت کننده

معانی دیگر: پرداخت کننده (ی پول)، (وجه) دهنده

Payer-Turk- پایا، پایار=شخص پرداخت کننده، پرداخت کننده، و...

Pay = پرداخت، اجرت، تادیه، حقوق ماهیانه، پول دادن، کارسازی داشتن، بجا آوردن، هزینه چیزی را قبول کردن، انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، و....- (به معنی Pay رجوع شود)

Er اَر ar- är، ür = چیز، شخص، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

ol iýer اُل اییِر=او می خورد، آن (او) خورنده است

ol öldürýär اُل اُولدویرَر- o öldürür = او میکشد، آن (او) کشنده است- öldürýär اُولدویرَر=کشتار کننده، می کشد

ol alar اُل آلار= او می گیرد- آلار alar =خریدار، خرید کننده

ol satar- اُل ساتار= او می فروشد- satar ساتار=می فروشد، فروشنده، فروش کننده، و...

Based-En- بِیستbeɪst- بِست= مستقر، مبنی، متکی

based _
)فر خوراکپزی یا دستگاه حرارت مرکزی) اجاق زیرسوز، پسوند:، برمبنای، دارای [paper-based material ماده ای که بخش اصلی آن از کاغذ است ]، [a milk-based drink آشامیدنی که اصل آن شیر است[

Based-Turk-بِساِت(اِد)، با سوید=محتوی شیر ، بایست، مسثقر شو، مستقر، مبنی، متکی، و...

B بیbe بِ=این، بودن، وجود داشتن، ماندن، و...(به معنی be رجوع شود)

Bas بِس= بس، توقف، تمام، اکتفا، بسندگی، بسنده، کافی، مکفی، فقط، بسا، بسیار، زیاد، فراوان، کثیر، متعدد، بند، کافی، وافی، کامل، سزاوار، شایسته، قناعت، کفایت، اساس، بنیاد، پایه، و...

Based بِس اِد(اِت)=بس کن، بسنده کن، توقف کن، مستقر شو، و...

bu yerde bes ed(et) بو یرده بِس اِد= در اینجا توقف کن(بس کن، تمام کن، مستقر شو)

Based بِیست(بِایست)= بایست، توقف کن، متوقف شو، مستقر شو، اقامت کن، بمان، و...- همین جا بایست

Bas باس=سنگینی، ضغطه، فشار، مضیقه، زور، پرس، بار سنگین، پاگذاری، جای پا، پایگاه، ریشه، تکیه گاه، زمینه، پایه، زیرپایی،پا برجا، پا بگذار، فشار بده، و... فعل امر باسماکbasmak=فشار دادن، پا گذاشتن، و...

Based باس اِد=فشار بده، پا بگذار، مستقر شو

bu yerde ayak bas etdy(baseddy,basdy) بو یِره آیاک باس اِتدی(باس اِددی، اِتدی)= در اینجا پا گذاشت، در اینجا مستقر شد

Based بَست= بند، قید، چفت، سد، مسدود، عقده، گره، گیره، گیر، تحصن، تحصنگاه، بستگاه، مجل استقرار، مستقر، و...

بست نشستن، در جایی مستقر شدن، و...

Ba با(بار)=هست، است، وجود داشتن، دارا بودن، شامل بودن، محتوی، مبنی، موجود، موجودی، هر چه هست، دارایی، اموال، بنه، توشه، حمل، محمول، محموله، ابزار، و

Sed سوید-سویتsüýd، Süt، süd، sut،= شیر

Based با سوید(با سویت) سویت(süýd، Süt، süd( sut ba = دارای شیر، محتوی شیر، شیر دارد، شیر هست، پایه و اساس شیر است

راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...

ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1402 ساعت: 17:53

صفحه بندی