در ادامه باز هم از حرف B انگلیسی چند کلمه انتخاب کردم با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Bedew-En- بِجوbɪˈdju- bɪˈdu بی دِو= نم زدن، تر کردن، اب زدن، با شبنم تر کردن
معانی دیگر: شیطان زده کردن، دستخوش شکنجه و درد کردن، مرتبا آزار دادن، به ستوه آوردن، فاسد کردن، از راه به در کردن، کاملا سر در گم کردن، گیج و مبهوت کردن، (با شبنم و غیره) خیس کردن، ژاله پوش کردن
Bedew-Turk-بِجو، بی دِو= نم زدن، تر کردن، اب زدن، با شبنم تر کردن
Be بی= = این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)
Be بِ=به، به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد، برای، به قصد، به منظور، با، بوسیله، بطرف، در توی، هنگام، در ظرف، اندر و...
Bede بِده=بده، دهش، دادن، جریان، گردش، و...
Dew جو= جریان آب کم، رود کوچک، محل جاری شدن آب، و...
Bedew بِجو=بوسیلۀ جریان آب کم، در توی جریان آب کم قراردادن،و...
Ew اُو، آو=آب، ماء، مایع، شیره، عرق، عصاره، عصیر، حل، محلول، ذوب، خوی، بزاق، آب دهان، منی، بحر، دریا، یم، زهاب، آبرو، حیثیت، شرف، عزت، تری، تازگی، طراوت
Bedew بِده اُو= آب دادن، آب زدن، نم زدن ، تر کردن، و...
Dew دِو، دِ اُوdöw=1-دیو، ابلیس، اهرمن، اهریمن، روح پلید، شیطان، عفریت، و...2- شکسته، خرد، ریز ریز، کوبش، اذیت، آسیب، بشکن، خرد کن، گسسته، به هم ریخته، آشفته، پریشان، گیج، سردرگم، منقطع، جدا شده، پراکنده پریشان مقابل متراکم انبوه، مکسر، منکسر، پیر، ضعیف، ناتوان، سست و... فعل امردِاُومکdöwmek، دِومک dewmek =خرد کردن، ریزریز کردن، شکستن، له کردن، درهم شکستن، نابود کردن، آسیب رساندن، تبدیل کردن، اذیت کردن، کوبیدن، و...
diş döwmek(dewmek) دیش دِاُومک=دندان شکستن(خرد کردن، و...))، اذیت و آزار جسمی رساندن، و...
şeker döwmek شِکِر دِاُومک= قند شکستن(خرد کردن، و...)
ýürek döwmek یورِک دِاُومک= دل شکستن، اذیت و آزار روحی رساندن
Ol garry we döwüldi اُل گارری و داُووُلدی= او پیر و شکسته است
baş döwباش داُو= سر درد، سرشکسته،
Erbet dew geldi اِربت دِو گِلدی Kötü dev geldi = دیو(شیطان) پلیدی آمد، غول شیطانی آمد(از راه رسید)
be dew Erbet dewdy بی دِو اِربت دِودی= این دیو(شیطان) بد(پلید) دیوی(شیطانی) است
Bedew بی دِو=این شیطانی، شیطان زده کردن
Bedew بِدِاو= آب بده، آب دادن، خیساندن، تر کردن، و...
Bedew بی دِو(داُو)= این را خردکن(اذیت بده، آزار بده، و...)، دستخوش شکنجه و درد کردن، مرتبا آزار دادن، به ستوه آوردن
Bedevil-En-بی دِوُل=دارای روج شیطانی کردن، سحر و جادو کردن،مسحور کردن، اذیت کردن،
Bedevil-Turk- بی دِواُل= دارای روج شیطانی کردن، سحر و جادو کردن،مسحور کردن، اذیت کردن، و...
Bedev ، Bedew= شیطان زده کردن، دستخوش شکنجه و درد کردن، گیج و مبهوت کردن، و...(به معنی Bedew رجوع شود)
Be بی= = این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)
Devil-En- دِوُلdevl̩، دِو اُل= شیطان، روح پلید، عفریت، ابلیس، نویسنده مزدور، خارخسک، با ماشین خرد کردن، تند و تیز کردن
معانی دیگر: (الهیات - معمولا حرف بزرگ) شیطان، اهریمن (با: the)، دیو، یکی از شیاطین، (عامیانه) تخم جن، پرشرو شور، اعجوبه، آتشپاره، (حاکی از همدردی) آدم ناموفق یا دل شکسته و مغموم، هر چیزی که به کار بردن یا فهم یا مهار آن مشکل باشد، (خوراک پزی) خوراک تند و پرادویه (معمولا ریزشده) پختن، آدم بدجنس و بدخواه، شریر، خبیث، رجوع شود به: printer's devil، (دستگاه جونده و پاره پاره کننده ی کاغذ و پارچه) کاغذ خوردکن، پارچه خورد کن، (با ماشین)پاره پاره کردن، تند و تیز کردن غذا
Devil-Turk-دِو اُل، دِویل= شیطان، روح پلید، عفریت، ابلیس، نویسنده مزدور، خارخسک، با ماشین خرد کردن، تند و تیز کردن، و...
Dew دِو((dev، دِ اُوdöw-döv=1-دیو، ابلیس، اهرمن، اهریمن، روح پلید، شیطان، عفریت، و...2- شکسته، خرد، ریز ریز، حقیر، صغیر، کوچک ، اندک، کم، ناجیز، شکسته، له ، ریز، ریزه، پست، محزون، پایین رتبه، صغیر، اصغر، کمتر، صغری، کماد، کوچک،، بشکن، خرد کن، و... فعل امردِاُومک döwmek- dövmek=خرد کردن، ریزریز کردن، شکستن، له کردن، مضمحل کردن، کوفتن، زدن، کئبیدن، آسیب رساندن، صدمه زدن، ضربت زدن، ضرب و شتم کردن، کتک زدن، درهم شکستن، نابود کردن، کشتن ،تبدیل کردن، دستخوش شکنجه و درد کردن، مرتبا آزار دادن، به ستوه آوردن، و...
Il اُلol =باش، و..فعل امر اُلماکolmak= شدن، برخوردار شدن، دارا شدن،انجام یافتن، گشتن، گردیدن، بدنیا آمدن، زاییدن، و...
pula sahib olmaq پولا ساحیب اُلماک، paraya sahip olmak= پولدار شدن، دارای پول شدن
pully bol(ol) پول لی بُل(اُل)=دارای پول باش ، پولدار باش، و...
be döwildy بی دِاوُیلدی= این شکسته شد، این (از نطر روحی و روانی) خرد شد(اذیت شد)
be dew oldy بی دِو اُلدیbu dev oldi= این شیطانی شد، این دیو شد، این غول شد، این از جن بدنیا آمد((عامیانه) تخم جن)
Devil دِویلdöwil دِاُوویل، döwül داُووُل=فعل امر دِاُوویلمِکdöwilmek- dövülmek داُووُلمِک،mek döwülدُووُلمِک= شکسته شدن، خرد شدن، خورد شدن، کوبیده شدن، خرمن کوبی شدن، زده شدن، چوب خوردن، کتک خوردن، ، شکست خوردن، دل شکسته شدن، و...
ýürek döwildy یورک دِاُوویلدی= دل شکسته شد، ol adamiň ýüregy döwildy اُل آدامینگ یورِگی دِاُویلدی= آن شخص دل شکسته شد-((حاکی از همدردی) آدم ناموفق یا دل شکسته و مغموم)
Daş döwilyan داش دِاُوویلیان= سنگ خرد کن، سنگ شکن- Şeker döwilyan شِکر دِاُوویلیان= قند شکن، قند خورد کن
kagyz döwilyan کاگیز دِاُوویلیان= کاغذ خورد(خُرد) کن
döwilmeyan دِاُویلمیان=نا شکستنی، نشکن، خورد نشدنی، غیر قابل شکستن وحل کردن(هر چیزی که به کار بردن یا فهم یا مهار آن مشکل باشد)
Devilish-En- دِو اِلِشˈdevəlɪʃ، دِو آلیش- ˈdevlɪʃ دَوَلَش= خبیی، بسیار بد، اهریمنی، شیطان صفت
معانی دیگر: شیطانی، ابلیسی، شیطان مانند، بدجنس، بدذات، بی پروا و پرحرارت، شهر آشوب، آتش پاره، دیو سرشت، (عامیانه) بسیار بد، افتضاح، بی نهایت، یک دنیا
Devilish-Turk-دِواِلِش، دِاُول ایش=کار شیطانی، خبیی، بسیار بد، اهریمنی، شیطان صفت، و...
Dew دِو((dev، دِ اُوdöw-döv=1-دیو، ابلیس، اهرمن، اهریمن، روح پلید، شیطان، عفریت، و...2- شکسته، خرد، ریز ریز، حقیر، صغیر، کوچک ، اندک، کم، ناجیز، شکسته، له ، ریز، ریزه، پست، محزون، پایین رتبه، صغیر، اصغر، کمتر، صغری، کماد، کوچک،، بشکن، خرد کن، و... فعل امردِاُومک döwmek- dövmek=خرد کردن، ریزریز کردن، شکستن، له کردن، مضمحل کردن، کوفتن، زدن، کئبیدن، آسیب رساندن، صدمه زدن، ضربت زدن، ضرب و شتم کردن، کتک زدن، درهم شکستن، نابود کردن، کشتن ،تبدیل کردن، دستخوش شکنجه و درد کردن، مرتبا آزار دادن، به ستوه آوردن، ویران و نابود کردن، آشوب و بلوا کردن، و...
Ilish اِللِش elleş =بیعت، فرمانبری، فرمانبرداری ، همدست، دست در دست، دوستی، پیمان، اتحاد، متحد، دست بده، بیعت کن، و...فعل امر اِللِشمِک elleşmek= دست دادن، بیعت کردن، عهد و پیمان بستن، فرمانبرداری کردن، سلام کردن، دوست شدن، و...
ol bilen elleş اُل بیلِن اِللِش= با او دست بده، به سلام بده، با او بیعت کن
men ol bilen elleşdim مِن اُل بیلِن اِللِشدیم= من با او دست دادم، من با او عهد و پیمان بستم
Devilish دِواِلِش= همدست شیطان، مانند شیطان، شیطان صفت، و...
Devil= شیطان، اهریمن، روح پلید، عفریت، ابلیس، نویسنده مزدور، خارخسک، با ماشین خرد کردن، تند و تیز کردن، و...(به معنی Devil رجوع شود)
Ish ایش iş= کار، پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی، و..
Devilish=کار پلید و شیطانی، اتفاقات بد وپلید، و...
Bedewlet بیدولِت=بدبخت و بیچاره، بدون مال و اموال، بدون جا و مکان، آواره، سرگردان، سرگشته و پریشان، کشور و شهر آشوب زده و بدون حکومت و دولت، و...
ol bedewlet adam اُل بیدولت آدام= او آدم بدبخت و بیچاره ای است
Devilkin-En-دَوُلکِن-دَو اُل کِن=شیطانک
Devilkin-Turk-دِو اُلکِن= شیطانک
Dew دِو((dev، دِ اُوdöw-döv=1-دیو، ابلیس، اهرمن، اهریمن، روح پلید، شیطان، عفریت، و...2- شکسته، خرد، ریز ریز، حقیر، صغیر، کوچک ، اندک، کم، ناجیز، شکسته، له ، ریز، ریزه، پست، محزون، پایین رتبه، صغیر، اصغر، کمتر، صغری، کماد، کوچک،، بشکن، خرد کن، و... فعل امردِاُومک döwmek- dövmek=خرد کردن، ریزریز کردن، شکستن، له کردن، مضمحل کردن، کوفتن، زدن، آسیب رساندن، صدمه زدن، ضربت زدن، ضرب و شتم کردن، کتک زدن، درهم شکستن، نابود کردن، کشتن ،تبدیل کردن، دستخوش شکنجه و درد کردن، مرتبا آزار دادن، به ستوه آوردن، و...
Devil= شیطان، اهریمن، روح پلید، عفریت، ابلیس، نویسنده مزدور، خارخسک، با ماشین خرد کردن، تند و تیز کردن، و...(به معنی Devil رجوع شود)
sen giderken ony alarken سِن گیدرکِن اُنی آلارکِن=تو خواهی رفت و آنرا خواهی گرفت
bu zat döwleken بو زات اُووُلکِن= این چیز شکستنی(شکستَنک، خواهد شکست، قابلیت شکستن دارد )( ضرب المثل فارسی: بازی اشکنک داره سر شکستنک داره)
muny gowy sagla bu zat döwleken مونی گاوی ساگلا بو زاد دُولِکِن=اینرا خوب نگهدار این چیز شکستنی(شکستنک) است
Ol dew ýalydyr اُل دِو یالیدیر= او مثل دیو است
Ol dew eken اُل دِو اِکِن= مثل اینکه او یک دیو است
Ol dew ol eken اُل دِو اُل اِکِن= او مثل دیو شده است
Kin کِن=پسوند ken، در ترکی استانبولی: همیشه در آخر اسم، صفت یا فعل استفاده میشود و آنها را به قید زمان تبدیل میکند. در ساختارهایی که این پسوند وجود دارد به پسوندهای شخصی نیازی نیست. اگر آخرین حرف فعل یا کلمهای که پسوند ken را به آن اضافه میکنیم صدادار باشد، آنگاه قبل از پسوند ken از حرف میانجی «y» استفاده میکنیم. پسوند ken در گذشته به شکل «iken» بوده اما با گذشت زمان به شکل «ken» درآمده است
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 60
تاريخ: دوشنبه
10 مهر
1402 ساعت: 17:53