برای تکمیل مطالب گذشته چند کلمه از زبان انگلیسی را انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
bæɡ-bag-En بَگ =کیسه، کیف، ساک، خورجین، چنته، جوال، باد کردن، ربودن، طلب کردن
معانی دیگر: پاکت بزرگ، توبره، گاله، جامه دان، چمدان، کیسه ای که پرنده یا حیوان شکار شده را در آن می ریزند، توبره ی شکارچی، تعداد حیوانات شکار شده، شکار روز، یک کیسه پر، یک پاکت پر، به شکل کیسه، کیسه مانند، کیسه سان، (مثل کیسه) بادکردگی، کیس (کردگی)، (امریکا - خودمانی) زمینه ی استعداد یا مهارت یا علاقه و غیره ی شخص، (توهین آمیز) زن، زن بدقواره، در کیسه یا پاکت ریختن، (عامیانه) گیرآوردن، به جیب زدن، شکار کردن (و در توبره ریختن)، گرفتن، کیف زنانه، کیف دستی زنانه (purse و handbag هم می گویند)، کیف پول، پستان یا هر عضو کیسه مانند، (انگلیس – عامیانه) شلوار، (بیس بال) بیس، (مثل کیسه) باد کردن یا شدن، بالا آمدن، پف کردن، کیس کردن، (مثل کیسه) آویزان بودن، متورم شدن
Bag- Turk –بَگ، بِگ، باگ، بُگ= کیسه، کیف، ساک، خورجین، چنته، جوال، باد کردن، ربودن، طلب کردن، و...
Bag باگ Bağ باغ=1- بسته، قفل، مقفل ، محدود، محصور، مسدود ، دلمه، لخته، منعقد، منجمد، یخ زده، گرفته، مقید، جعبه، محموله، ملفوفه، بند، بست، گیر، عدل(بار، بسته، جوال، خورجین، گونی، کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می کردند، بارجامه، و... )، بستگی، تابع، منوط، وابسته، افسون شده، عنین ، تعطیل، و...2-گره، بند، عقد، عقده، جعد، چین، شکن، شکنج، قید، لکنت، دشپیل، مفصل، قفل، پیوندگاه، اشکال، مشکل، و...3- ریسمان، بند، تار، حبل، رسن، رشته، طناب، مقود، نخ، و...4- درخت، دار، شجر، نهال، و...
olar bir bie baglyاُلاربیربیرده باگلی، birbirlerine bağımlılar =آنها به یکدیگروابسته(بسته، گره خورده، و...) هستند
gapy bagly گاپی باگلی، Qapı bağlıdır=در بسته(قفل، مسدود، و...)است
ol yer bag bagçaly اُل یِر باگ باگچالی، orası bağdır =آنجا دارای درخت و باغچه است
çagalar bagy چاغالار باغی، Uşaq bağçası= مهد کودک، کودکستان، محل پرورش استعداد یا مهارت کودکان
yoly bagly یُلی باغلی= راهش بسته است، گیر افتاده است
big bagyň depesinden aşaga bagly بِیگ باگینگ دِپِسیندِن آشاگا باگلی= از بالای درخت بلند به رو به پایین بسته شده(آویزان است)
Agzy dolyp bagly آگزی دُلیپ باگلی=دهانه اش (دهانش) پر شده بسته است
Bagla باگلا باغلا Bağla=فعل امر باگلاماک baglamak،باغلاماک Bağlamak= بستن، گره زدن، قفل کردن، با طناب گره زدن، درخت دار کردن، و...
Bag بِگ beg = بسته، محبوس، قفل، و...
agzy beglidir، آگزی بِگلیدیر، ağzı bağlıdır آغزی باغلیدیر=دهانش بسته است
agyziny beglemek آگزینی بِگلِمک= دهانش را بستن
Agzimy begledim آگزیمی بِگلِدیم، ağzımı bağladım= دهانم رابستم، روزه گرفتم
gapiny begledim، گاپینی بِگلِدیم، qapını bağladım = در زا بستم(قفل کردم)
Töweregy beglenen zady açma تُووِرِگی بِگلِنِن زادی آچما=
beglenen zady açmaň بِگلِنِن زادی آچمانگ= چیز بسته شده را باز نکنید، بسته را باز نکنید(begly açmaňبِگلی آچمانگ= بسته(قفل) باز نکنید)
begly zadiň baginy açmaň بِگلی زادینگ باگینی آچمانگ= ریسمان این چیز بسته شده را باز نکنید، (هر بستۀ(جعبه، کیسه، چمدان، و...) که در آن چیزی محبوس و حفظ شده ) را باز نکنید
bu begly açmaň بو بِگلی آچمانگ= این بسته (جعبه، کیسه، چمدان، هر چیز بسته شده ) را باز نکنید
Bag بِگ beg=بزرگ، ارجمند، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ، خطیر، عظیم، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، گنده، عریض، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ، ارشد، و....(به معنی big رجوع شود)
Bag- بُگ bog= کثیف، زشت، چرکین، گنداب، فضولات، چیز فاسد، پوسیده، گندیده، فاجر، فاسق، گمراه، مخبط، منحرف، منحط، ناخلف، هرزه، هرزه کار، تباه، خراب، ضایع، و...(به معنی bog رجوع شود)
ýüzi bogly یوزی بُگلی= صورتش کثیف و زشت(لجنی، فاضلابی، و...)، و...
gözy bogly گوزی بُگلی= چشم کثیف و چرکین
Bag- بُگ bog، بُغ، بُق boq=خفه، گلوفشرده، محتقن، مرده، تار، تاریک، دلگیر، گرفته، جای تنگ و تاریک، تنگ، باریک، کم پهنا، کم عرض ، کوچک ، ریز، فروزین، دوال، فتراک، لنگه، عدل، جوال، تنگه، دروا، دره، محدود ، تنگاتنگ، نزدیک، بی فاصله، چسبیده، کیپ اندک، گره، پیچیدگی و به هم بستگی در نخ و ریسمان یا چوب و شاخۀ درخت یا چیز دیگر، قفل، بند، گیر، و...
کو توشه و کو رهبرت ، ای رفته چهل سال--- زین کوه بدان دشت و زآن جوی بدان در(ناصر خسرو)
در این ره مدان توشه و یار نیک --- به از دانش نیک و کردار نیک(اسدی)
Egin-eşik boqçaň içindedir اگین اِشیک بسقچانگ ایچیندادیر= لباسها(پوشیدنیها) داخل بقچه(بغچه، جامه دان، کیسه، دستمال بزرگ که در آن لباس یا چیز دیگر از جنس پارچه می پیچند، و...) است
boginy boq بُگینی بُغ(بُق)= کیسه را گره بزن، تنگه را ببند، آنچه که قابل گره زدن و بستن است را ببند(گره بزن)
boqçany boq بُغچانی بُغ= بغچه را گره بزن
bæɡɪdʒ-Baggage -En باگِچ- bæɡədʒ بَگچ= چمدان، بار و بنهء مسافر، بارسفر
معانی دیگر: چمدان(ها)، جامه دان(ها)، اسباب سفر، توشه، باروبنه، (ارتش) ابزار و تدارکات، آمادها، فاحشه، جنده، روسپی، دختر پررو و بی ادب، بی حیا، دختر مل و مست، دختری که دنده اش می خارد
Baggage- Turk - باگِچ-بُگچ=جابجایی، انتقال، چمدان، بار و بنهء مسافر، بارسفر، و...
Bag= کیسه، کیف، ساک، خورجین، چنته، جوال، باد کردن، ربودن، طلب کردن، و...(به معنی Bag رجوع شود)
Ba با(بار)=هست، است، موجود، موجودی، هر چه هست، دارایی، اموال، بنه، توشه، حمل، محمول، محموله، ابزار و تدارکات، آمادها، فرصت، دفعه، و...
Gage گِچ geç = گذر، عبور، سفر، گشت و گذار، گذشت، انتقال، جابجایی، و...، - فعل امر گِچمک geçmek = عبور کردن، گذشتن، بخشودن، صرفنظر کردن، گذر کردن، جابجا شدن، انتقال یافتن، سفر کردن، طلب بخشش کردن، رهسپار شدن، گشت و گذار کردن، را هی گشتن، سفر کردن، مسافرت کردن، و...
bir obadan geçmek بیر اُبادان گِچمک، bir kənddən keçir، bir köyün içinden geçmek= از یک روستایی عبور کردن
bu yerden geç بو یِردِن گِچ، burayı geç، bu yerdən keçin= از ابنجا عبور کن، از اینجا گذر کن، از اینجا بگذر و...
bu vatandan geç بو واتاندان گِچ، bu ýurtdan geç، بو یورتدِن گِچ، bu ölkədən keçin بو اُولکِدَن گِچین= از این کشور(وطن، سرزمین، و...) بگذر( عبور کن، سفر کن، هجرت کن، و...)
bu yere geç بو یِره گِچ= به اینجا منتقل شو(جابجا شو، بیا، سفر کن،و..
ol yerde jay ba geçاُل یِرده جای با گِچ = در آنجا فضا (جا، مکان، خانه، و...) هست جابجا شو(نقل مکان کن، برو، و....)
seň puliň ba geç سِنگ پولینگ با گِچ= تو پول داری ببخش( گذشت کن)
sen bageç سِن باگِچ= تو برو، توعبور کن، تو رد شو، تو بِگذر، تو حرکت کن، و...
Baggage با گِچ=جابجا شو، عبور کن، منتقل شو، راه گذر هست، راه سفر هست، و...
Gage گاچ gaç، قاچqaç، کاچkaç-فرار، فرارفت، فراروی، هجرت، مهاجرت، ترک وطن، سفر، کوچ، مفارقت، دوری، فعل امر gaçmek گاچماک qaçmaqقاچماق kaçmakکاچماک= در رفتن، فرار کردن، گریختن، پا بفرار گذاردن، با عجله رفتن، دور شدن، هجرت کردن، مهاجرت کردن، افتادن، و..
bu yerden gaç بویِردِن گاچ، bu yerdən qaç، bu yerden kaç=از اینجا فرار کن(در رو، بگریز، برو، مهاجرت کن، )، اینجا را ترک کن، و...
kenara gaç کنارا گاچ= برو کنار
ol yere gaçdy اُل یِره گاچدی=به آنجا گریخت، او(آن) به زمین افتاد
alma yere gaçdy آلما یِره گاچدی= سیب زمین افتاد
sen bagaç سِن باگاچ=تو در رو، توفرار کن، و..
wagtyňyz ba gaç واگتینگیز با گاچ= وقت داری فرار کن
Bag- بُگ bog= کثیف، زشت، چرکین، گنداب، فضولات، چیز فاسد، پوسیده، گندیده، فاجر، فاسق، گمراه، مخبط، منحرف، منحط، ناخلف، هرزه، هرزه کار، تباه، خراب، ضایع، و...(به معنی bog رجوع شود)، فاحشه، جنده، روسپی، دختر پررو و بی ادب، بی حیا، دختر مل و مست، دختری که دنده اش می خارد، و....
Beygom بیگُم یا بیگیمbigim=بزرگم، ارجمندم، رئیسم، بزرگوارم، بانو، بی بی، خاتون، خانم ، ملکه مادر، و... که در زمان گذشته معمولاً در زمان صفویه این لقب به زنان دربار یا پادشاه داده می شد معنی زن ارجمند و بزرگوار و مورد احترام را می داد
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 84
تاريخ: پنجشنبه
30 شهريور
1402 ساعت: 15:09