چند کلمه از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با Black ساخته شده باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Blacken-En- بلاکِنblækən- blækən بلاکَ ن= سیاه کردن، سیاه ساختن، لکه دار یا بدنام کردن
معانی دیگر: تیره و تار کردن، بدنام کردن، سیه نام کردن
Blacken-Turk-بلاکَ ن، بلاکِن=سیاه کردن، سیاه ساختن، بدنام کردن، و...
Black = سیاهی، دوده، لباس عزا، زشت، تاریک، سیاه، مشکی، سیاه رنگ، تیره، چرک و کثیف، تهدید امیز، سیاه شدن، سیاه کردن، و...(به معنی Black رجوع شود)
Ken کِن kən کَ ن= کننده آنکه کاری را انجام می دهد-gedərkən گِدرگَن=رونده، راه رونده، کسی که راه می رود- yürürken یورُرکِن= پیاده روی کننده، کسی که پیاده روی می کند- gəzərkən گَزَرکَن، gezerken= گز کننده، سیر و سیاحت کننده- səyahət edərkən سیاحت اِدرکِنseyahat ederken= سیاحت کردن، سیاحت کننده-
کن. [ ک ُ ] ( نف مرخم ) ( ماده مضارع از «کردن » ) کننده و آنکه کاری را می کند مانند: در میان کن ؛ یعنی آنکه در میان می آورد. ( ناظم الاطباء ). در ترکیب با کلمات دیگر صفت فاعلی سازد: آب بخش کن. آب خشک کن. آتش سرخ کن. بخاری پاک کن. تیغتیزکن. جاده صاف کن. چائی صاف کن. چاقوتیزکن. چشم پرکن. خانه خراب کن. خفه کن ( درسماور ). دوده پاک کن. روغن داغ کن. زنده کن. سرخشک کن. سبزی پاک کن. شیشه پاک کن. کارکن. کارچاق کن. کاردتیزکن. گلوترکن. گوش پاک کن. لوله پاک کن. گزارش کن. ماهوت پاک کن. ماهی سرخ کن. مبال پاک کن. مدادپاک کن. مرکب خشک کن. نکوهش کن. نوازش کن. نیایش کن. ویران کن... ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به همین ترکیبات شود.(لغت نامۀ دهخدا)
Black بِللِکbellek،bellikبِللیک=نام و نشان، رد پا، دارای نام و علامت مشخصه، اتیکت، علامت، برچسب، انگ، حافظه، یادبود، یادگار، خاطر، خاطره، یاد آوری، آیت، آیه، نشانه، نمود، نمودار، انگ(دروغ، تهمت، اتهام واهی، برچسب، بدنام، و...)، داغ، شاخص، شاخصه، رایت، علم، اشاره، پیش گویی، فال، حافظه، خاطره، و...و... آنچه که سبب شناختن کسی یا چیزی شود، علامت مشخصی برای شناختن چیزی، فرمان دولتی و رسمی مبنی بر انتصاب کسی بسمتی، چیزی که در جایی قرار بدهند برای تیراندازی، و....
Bla، بِللِ belle=1- فعل امر بِللِمکbellemek=1-زدن، انداختن، پرت کردن، پرتاب کردن، کوفتن، کوبیدن، ضربات متوالی و تند زدن، بهم خوردن، بد گویی کردن از، چوب زدن، کتک زدن، شلاق زدن، تپیدن، تپانچه زدن، و...2- باد آوری کردن، به یاد آوردن، به خاطر سپردن، اشاره کردن، به خاطر آوردن، به خاطره سپردن، و...
Daş bellemek داش بِللِمک= سنگ زدن، سنگ پرت کردن
Bir ýerde bellik goydi بیر یرده بِللیک گویدی =در جایی علامت(نشانه، یادگاری، رد پا و...) گذاشت
ol bellikly اُل بِللیکلی= او نامدار، منفی( اودارای انگ و بد نام است)
ol öz sösinde belledy اُل اُوز سُوزینده بِللِدی= او در سخنانش اشاره(یادآوری)کرد
Black Art-En- بلاک آتblækɑːt- blækˈɑːrt بلاک آرت= سحر، جادو گری
معانی دیگر: (با (the رجوع شود به: black magic
Black Art-Turk-بلاک آت=تسلط به فالگیری و پیشگویی، سحر، جادوگری، و...
Black بِللِکbellek،bellikبِللیک=نام و نشان، رد پا، دارای نام و علامت مشخصه، اتیکت، علامت، برچسب، انگ، حافظه، یادبود، یادگار، خاطر، خاطره، یاد آوری، آیت، آیه، نشانه، نمود، نمودار، انگ(دروغ، تهمت، اتهام واهی، برچسب، بدنام، و...)، داغ، شاخص، شاخصه، رایت، علم، اشاره، پیش گویی، فال، حافظه، خاطره، و...و... آنچه که سبب شناختن کسی یا چیزی شود، علامت مشخصی برای شناختن چیزی، فرمان دولتی و رسمی مبنی بر انتصاب کسی بسمتی، چیزی که در جایی قرار بدهند برای تیراندازی، و....(به توضیحات blacken رجوع شود)
At-art-آت =پرتاب، انداخت، براندازی، چیرگی، پیروزی، تسلط، سلطه، سیطره، ظفر، غلبه، برتری، زبر دستی، مهارت( احاطه ، استادی، تبحر، تردستی، ترفند، تسلط، چالاکی، چربدستی، چستی، حذاقت، خبرگی، زبردستی، سررشته، فراست، ماهری، چیره دستی، کاردانی)، تردستی(اثر هنری، فراورده ی هنری،و...)، کار خلاقانه، کارایی، تخصص ، و... فعل امر آتماک atmak=پرتاب کردن، انداختن، غالب کردن(کالای بد را با نیرنگ و حقه به خریدار به جای کالای خوب فروختن، ترفند، زرنگی، حیله، تدبیر، و...)، و...-( به معنی art رجوع شود)
Black بیلِک bilek= دانا، داننده، خردمند، دانشمند، عالم، فاضل، فرهیخته، محقق، دقیق، زیرک، هوشیار، ناقلا، موشکاف، محیل، ماهر، فهیم، با فکر، و...- بیل bil فعل امر بیلمکbilmek= دانستن، فهمیدن، دانشتن، و...
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 105
تاريخ: چهارشنبه
10 اسفند
1401 ساعت: 13:59