برای تکمیل مطالب گذشته ارتباط.چند کلمۀ انگلیسی با پیشوند Br را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Broke-En- بِرِکbrəʊk- broʊk بِرُک= ورشکسته، بی پول
معانی دیگر: لات و لوت، آس و پاس، فاقد پول نقد، زمان گذشته فعل: break
Broke-Turk- بِرِک- برکی ، برگی، برأوک=بدهکار، دارای بدهی، وامدار، ورشکسته، بی پول، و...
Broke بِرِک، بِرِک berek یا بِرِگ bereg(berg)، بِرگی bergy,berky=دهنده، بده، قرض، بدهی، بدهکار، غارم، قرضدار، مدیون، مقروض، وامدار(بازرگانی که به واسطۀ خبط و اشتباه در تجارت زیان دیده و نتواند وام های خود را بپردازد، )، ورشکسته، بی پول، لات و لوت، آس و پاس، فاقد پول نقد، مفلس. نادار. پریشان، و...
ol bergi berek اُل برگی بِرِک = او بهی دهنده است، او بدهکار(وامدار، قرضدار) است
ol bergi bermely اُل برگی بِرمِلی = او باید بدهی بدهد
ol puly yok we bergily اُل پولی یوک و بِرگیلی = او پول ندارد (آس و پاس است، فاقد پول است) و بدهکار(وامدار)
Broke-براکی، (بِرگی)، برأوک= بدهی، بدهکار، ورشکسته، بی پول، لات و لوت و آس و پاس، و...- مِنگ برکیم (برگیم) بار= من بدهکارم- بِرکی (بِرگی) بِردیم= بدهی ام را دادم- اُل برگیلی(برکیلی)=اون بدهکار و بی پول است- borçlu بُرجلو= بدهکار
Br – بِر =فعل امرbermak بِرمک=دادن، ادا کردن، ارائه کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت، دهش، عطا،
بدهی. [ ب ِ دِ ] ( اِ مرکب ) دَین. وام. فام. قرض. بده. وام که ستده باشند. مقابل طلب. ( دهخدا)
Borçlu- borclu- bergidar- borışker=بدهکار
Broker-En- برأوکاbrəʊkə- broʊkər براُوکِر= دلال، واسطه معاملات بازرگانی
معانی دیگر: داستار، واسطه ی معاملات ملکی یا بازرگانی، سمسار، گاهبد، کارگزار، (در مورد امور سیاسی و حزبی) کدخدا منشی کردن، مذاکره و حل و فصل کردن، رجوع شود به: stockbroker، دلالی کردن، داستاری کردن
Broker-Turk-برأوکا، براُوکِر= پیشتاز فروش(یا ارائه دهندۀ کار یا عمل) با ستایش و تعرف و تمجید، دلال( کسی که درمعاملات برای ارائه و فروش آن چیزتعریف و تمجید می کند)، واسطه معاملات بازرگانی، و...
Br – بِر =فعل امرbermak بِرمک=دادن، ادا کردن، ارائه کردن یا فروختن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، و...
o-əʊ ov-öv- öw = تحسین، تمجید، حمد، سپاس، ستایش، مدح، مدیح، مدیحه، منقبت، تحیت، درود، شکر، دعا، ذکرجمیل، ذکرخیر، ثنا، ذکر، یاد، یادمان، ورد، تذکیر، خطابه، ندا، آوا، آواز، بانگ، صدا، پیش، جلو، قدیم، سابق، قبل، فراپیش، قدام، برابر، روبرو، مقابل و...-فعل امر اُومک öwmek- övmek= ستایش کردن، ذکر کردن، بازگو کردن، پاسخ یا واکنش موافق دادن، دعا کردن، و...
Oker -oʊkər- اُوکِرöwker=ستایشگر، آفرین گو، ثناخوان، ستاینده، مداح، مدح خوان، مدح گستر، مدح گوی، منقبت خوان، تحسین کننده، تمجید کننده، تعریف کننده، ستایش کننده ، پیشتاز، پیشگام، پیشین، قدیمی، و...
دلال بازی ؛ به شیوه دلالان از راه مبالغه و دروغ و زبان بازی کاری را بزرگ جلوه دادن یا برعکس
Ker کِر kâr کأر= کار، پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی
Işkâr ایشکأر= کسب و کار، کارکن، کارمند، کارگرو..-
Kärdeş کأردِش= همکار
Ol meniň kärdeşim اُل منگ کأردشیم= او همکار من است
Er اَر= چیز، فاعل، شخص، فرد، مرد، شوهر، و...
در مورد کلمۀ دلال در زبان ترکی:
دلال=1-دیلال، سخن گیرا و جذاب، با زبان و حرف جذب کردن، با زبان و سخن کاسبی کردن، با زبان و گفتگو سود و فایده بردن ا- دیل ال= (دیل ( تیل) dil=زبان عضو چشایی ، زبان، سخن، حرف، بیان، گفتگو،...)+ آل al =گیری، گیرش، ربایش، گیرندگی ، بند، بندش، قید، جذب، استخدام، کسب، در آمد، سود، فایده، رس، تصرف، تسخیر، رسید، بگیر، و...فعل امر آلماک almak=گرفتن، کسب کردن، جذب کردن، ربودن، بدست گرفتن، بدست اوردن، پیدا کردن، رسیدن، پیش رفتن، بهبودی یافتن، زیاد شدن، فایده بردن، سود بردن، توقیف کردن، چنگ زدن، قاپیدن، تصرف کردن، دریافت کردن. قبض کردن.اخذ کردن. ستاندن، حبس کردن، تسخیر کردن، مال خود کردن، ضمیمه کردن، الصاق کردن، وابسته کردن، استخدام کردن، و...
دلال=2- دیلال ، دلربا، دلستا، دلبند، و...(دیل=دِل، فواد، قلب، خاطر، ضمیر، شکم، درون، مرکز، میان، وسط، جرئت، زهره، شهامت، ناز، و...) +آل=ربا، گیرا، بند، و جذب، گیرش، و...)= دلربا، دلارام، دلبر، دلداده، محبوب، معشوق، خوشکل، دلفریب، رعنا، طناز، فتان، فتنه انگیز، فریبنده، قشنگ، ملیح، نازنین، دلپذیر، دلکش، و...
دل تیهو از چنگ طغرل بداغ --- رباینده باز از دل میغ باغ(اسدی)
دلال= کسی که درمیان (دو کس یا کسب) با سخن دلفریب و زیبا کسب در آمد می کند، و...
Brokerage-En- براوکرِچbrəʊkərɪdʒ- broʊkərɪdʒ براُو کأراِچ= حق العمل، پول دلالی، مزد دلالی
معانی دیگر: بنگاه دلالی، دلال خانه، داستارگاه، دلالی، داستاری
Brokerage-Turk- براُو کأراچ= پرداختی به بنگاه کار گشایی(دلال خانه)، پیش پرداخت به کار گشا، حق العمل، پول دلالی، مزد دلالی، و...
Br –بر، پرداخت(پرداختی، مزد، ) ، ادا(ادای دین، و..)،، بِر =فعل امرbermak بِرمک=دادن، ادا کردن، ارائه کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت کردن، دهش، عطا، و...- pul ber پول بر= پول بده
o-əʊ ov-öv- öw = تحسین، تمجید، حمد، سپاس، ستایش، مدح، مدیح، مدیحه، منقبت، تحیت، درود، شکر، دعا، ذکرجمیل، ذکرخیر، ثنا، ذکر، یاد، یادمان، ورد، تذکیر، خطابه، ندا، آوا، آواز، بانگ، صدا، پیش، جلو، قدیم، سابق، قبل، فراپیش، قدام، برابر، روبرو، مقابل و...-فعل امر اُومک öwmek- övmek= ستایش کردن، ذکر کردن، بازگو کردن، پاسخ یا واکنش موافق دادن، دعا کردن، و...
O Ev اِو= خانه، سرا، منزل، مسکن، دار، بیت، آپارتمان، کاشانه، اتاق، وثاق، حجره، چاردیواری، سرپناه، اقامتگاه، ساختمان، مقر، جایگاه، بنگاه، و...
Ker کأر kâr کأر= کار، پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی، و...
Age آچ aç=باز، گشایش، گشا، افتتاح، و... فعل امر آچماک açmak =باز کردن، گشودن، و...
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 119
تاريخ: دوشنبه
24 بهمن
1401 ساعت: 15:53