در ادامه باز کلماتی را از حرف Tانگلیسی انتخاب کردم که با کلمات قبلی مرتبط است اکنون به بررسی آنها می پردازیم
tɔː- Tor-En- تو- ˈtɔːrتور= صخره بلند، تپه پرسنگ
معانی دیگر: تپه ی بلند و سنگلاخ، سنگ تل
Tor-Turk تو، تور=بلندا، بلندی، صخره بلند، تپه پرسنگ
Tor-Turk-تو -Tur تور=بلند شو، بلند شدگی، بلندا (فاصلۀ قائم هر نقطه تا سطح زمین یا هر تراز مبنا)، ارتفاع، بلندی(بلندی به معنای جای بلند مانند تلّ و تپه و همچنین به معنای ارتفاع است)، تپه(دِفه، تپه= بلندی)، قله ( کوه )، برآمدگی، برجستگی،
Tor- تور Tur تور= گردش، سفر، چرخش، قیام، جوشش، غلیان، هیجان، جوش و خروش، طغیان، به پا خاستن، بالا آمده، بلند شده، تظاهرات، خشم و به پا خاستن عمومی، تظاهرات، و...- فعل امر تورماق turmaq=به پا خاستن، قیام کردن، بیدار شدن، بلند شدن، از جا بلند شدن، و...
طور=کوه طور | گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه، رسم، روال، طریقه، شیوه، روش، متد، سبک، حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت
tɔː- Tore-En-تو- tɔːrتور = چنبر، گچ بری، قاش زین، قرپوس زین
معانی دیگر: زمان گذشته ی: tear، رجوع شود به: torus، چنبری، علف بلند، مرتع، زمان ماضی فعل tear
Tore-Turk- تور، تور=برجسته، چنبر، گچ بری، قاش زین، قرپوس زین
Tore- تور- =turبرجسته(برآمده، بالاآمده، بلندی پیداکرده، بزرگ و معروف)، برجسته نمایی، نمای برجسته(دانش و فنّاوری ایجاد تصویر ذهنی سه بعدی بر پایۀ عکس های هم پوش از شی ء یا بهره گیری از قابلیت دستگاه بینایی انسان)، گچ بری، نقش برجسته(در مجسمه سازی به ویژه مجسمه های تعبیه شده در بناها، پیکرها و اشکال دیگری که از سطح زمینه برجسته ترند. براساس میزان برجستگی نقش ها از اصطلاحات مختلفی همچون نقش کم برجسته، نقش نیم برجسته، و نقش پُربرجسته استفاده می شود. نقش تونشسته نیز از اصطلاحات این مجموعه است، WikiJoo- ویکی پدیا)(به معنی Toado رجوع شود)، قاش. )ترکی ، اِ)(برجستگی هلالی شکل) قسمت جلو زین اسب(که بالا آمده برای حفظ تعادل و نگهداری در هنگام نشستن(oturاُتور- فعل امراُتور ماق= oturmaq نشستن)و برخاستن وبلند شدن (تور tur فعل امر تورماقturmaq=بلند شدن مورد استفاده قرار می گیرد ) که از چوب یا شاخ یا فلز سازند. قاش زین ، قاچ زین (کاتب ). کوهه ٔ زین. قرپوش، ریزه. پاره. قطعه. (ناظم الاطباء)- Gaş گاش- قاش Qaş = ابرو، مجموع موی روئیده بر ظاهر استخوان قوسی شکل بالای کاسه ٔ چشم به زیر پیشانی، کمان، هلالی شکل، و...- Tore توره tura-Tora تورا =چیز یا شخص برجسته و ممتاز، سر دستۀ انقلابیون، رهبرقیام کنندگان، و...
Tore تور، tur-Dövr- Döwür دُوُر =دور، سیکل، گردش، دوران، گذشت زمان ، عصر، عهد، موسم، نوبت، اطراف، پیرامون، محیط، مدار، دایره، گرد، حلقه، مدور، هلالی، انجمن، محدوده، اداره، بنیاد، سازمان، دف، چنبر، چنبره و...-
tɪə- Tear-En تِاِ- tɪr تیر= گریه، اشک، چاک، سرشک، پارگی، چاک دادن، دریدن، دراندن، پاره کردن، گسیختن، گسستن
معانی دیگر: جر دادن، گسلاندن، از هم گسیختن، از هم پاشیدن، از هم بریدن، دستخوش (چیزی) شدن، مشوش کردن، آشفته کردن، (با: up یا out یا away یا off و غیره) کندن، در آوردن، شتابیدن، شتافتن، هجوم بردن، دریدگی، تعجیل، سرعت، (جمع) گریه، اشک(ها)، پر اشک کردن، اشک ریختن، )جمع) اندوه، غم، هر چیز شفاف و اشک مانند، انگم شفاف، n : معمولا بصورت جمع اشک
Tear-Turk-تیر= گریه، اشک، چاک، سرشک، پارگی، چاک دادن، دریدن، دراندن، پاره کردن، گسیختن، گسستن و...
Tear-تیرdyr-دِرTir تیر-dir=ناخن(Dyak- tıak – diak- تیرناک-دِرناک-دیرناک)، استخوان نازک روی سرانگشت دست و پا، چیز نوک تیز و برنده و پاره کننده و جردهنده و درنده، چنگ، نوک پنجۀ انسان، پنج انگشت دست انسان ، پنجه و چنگال درندگان و پرندگان، نوک پیکان(نوک تیر)، تیر، ستون و تیرک(تیرک، دیرکdirek)،
بزد دست و جامه بدرید پاک --- به ناخن دو رخ را همی کرد چاک(فردوسی)
دهقان در بوستان همی بخرامد--- تا ببرد جانشان بناخن و چنگال(منوچهری)
چون نداری ناخن درنده تیز--- با ددان آن به که کم گیری ستیز(سعدی)
ز سنگ از تیشه گاهی میتراشید--- به ناخن سینه گاهی میخراشید(وصال)
Tirmaqتیرماق-tirmak- dyrmak دِرماک- dirmak=خراشیدن، دریدن، چاک دادن، پاره کردن، جر دادن، چنگ انداختن، چنگ زدن، و...- Men onuň eşiklerini tirdym من اونگ اِشکلرنی تیردیم= من لباسهای او را پاره کردم(جر دادم،)- اِشکلرنی دِردیمeşiklerini dyrdym لباسهایش را پاره کردم(دریدم)-( dyrmak) ýüziny tirmak یوزینی تیرماک (دِرماک) =صوتش را خراشیدن، صورتش را دریدن و پاره کردن، با خراشیدن صورت گریه و زاری و شیون کردن
Tırmanmak تیرمانماک، dyrmaşmak دِرماشماک=بالا رفتن، با چنگ انداختن به چیری بالا رفتن(مثل بالا رفتن از دیوار با چنگ زدن به دیوار)، diwara dyrmaşmak- diwara tirmaşmak دیوارا تیرماشماک=از دیوار بالا رفتن –
با up آپap= dyrap- تصادف، بر خورد، و ...- dyra دیره فعل امردیره مک dyramek= بهم برخوردکردن، باهم روبروشدن، بهم رسیدن، به هم نزدیک شدن، همدیگر را خراش دادن،
ol maşinlar bir bia dyrap=آن اتومبیلها با هم تصادف( برخورد) کرده اند-( tyramek)maşinlar bir bia dyramek- ماشینها با یکدیگر تصادف کردن(برخورد کردن، به هم صدمه و خراش زدن)،
Tora-En-تورا- Torah تورا= تورات، شریعت موسی
Tora-Turk توره tura-Tora تورا =چیز یا شخص برجسته و ممتاز، سر دستۀ انقلابیون، رهبرقیام کنندگان، و...
Toric-En-توریک، تورِک= چنبری، هلالی
معانی دیگر: به شکل نهنج، نهنجی، طبقی
Toric-Turk- توریک تورک = طوق ، چنبره ، طوقه ، گشتاور ، گشتاوری ، نیروی گشتاوری ، نیروی پیچشی، چنبری، هلالی، به پا خاسته، شورشی، بیدار، قیام کننده، پابرجا، استوار، و...
Toric توریک- tork- تورکturiq توریق=گشتاور، طوق ، چنبره ، طوقه ، گشتاوری ، نیروی گشتاوری ، نیروی پیچشی، ایستاده، پابرجا، گردنده، چرخنده، مدور، و... - چنبر زدن: حلقه های خرد یا بزرگ دایره ای شکل زدن، چنانکه مار آن هنگام که در جایی آرام و قرار گیرد بدانگونه گرد خود حلقه زند، و...- töwerek- töwereg تووَرِک= دور وبر، اطراف، پیرامون، چنبره، گردا گرد، و...
tɔːk- Torque-En- توق- tɔːrk –تورک= طوق، چنبره، طوقه، گشتاور، گشتاوری، نیروی گشتاوری، نیروی پیچشی
معانی دیگر: (فیزیک) گشتاور پیچی،(اروپای شمالی - دوران باستان) گردنبند، نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین
Torque-Turk-توق، تورک= طوق، چنبره، طوقه، گشتاور، گشتاوری، نیروی گشتاوری، نیروی پیچشی، و...
Torque توق=طوق، بند، پرگر، چنبر، قلاده، قید، گردن بند، خط دور گردن پرندگان، حلقه، لبه، رینگ چرخ، ترنج، سیاهی، کبودی زیر پلک، و...
Toric- Torque توریک- tork- تورکturiq توریق=گشتاور، طوق ، چنبره ، طوقه ، گشتاوری ، نیروی گشتاوری ، نیروی پیچشی، ایستاده، پابرجا، گردنده، چرخنده، مدور، و... - چنبر زدن: حلقه های خرد یا بزرگ دایره ای شکل زدن، چنانکه مار آن هنگام که در جایی آرام و قرار گیرد بدانگونه گرد خود حلقه زند، و...- töwerek- töwereg تووَرِک= دور وبر، اطراف، پیرامون، چنبره، گردا گرد، و...-
راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...
ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 184
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 20:59