کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی: Broke،Broker،Break،break time،Time،Breakage،Break Down،Down،Brea

خرید بک لینک

رسیدیم به کلمۀ Broke که ادامۀ مباحث گذشته است این کلمه در زبان انگلیسی زمان گذشتۀ فعل break بریک است این کلمه ما را به یاد حرکات موزون و مخصوص جوانان که بدن خود را پیچ و تاب می دهند می اندازد که در زبان ترکی بُریک(بوریک) =پیچ وتاب دار، حرکات نامنظم و کج و معوج- جالب بود نه؟ بله چی فکر می کردیم چی شد. بله دوستان:

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم---یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم (مولانا)

سالها دل طلب جام و جم از ما می کرد---و آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کَون و مکان بیرون است ---طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود---او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد(حافظ)

brəʊk- Broke-En- برُک- broʊk برأوک= ورشکسته، بی پول

معانی دیگر: لات و لوت، آس و پاس، فاقد پول نقد، زمان گذشته فعل: break

Broke-Turk- براک- برکی ، برگی، برأوک=ناتوان و عاجز در پرداختن، ورشکسته، بی پول، بی نظم و ترتیب، متزلزل، و...

Broke-براکی، (بِرگی)، برأوک= بدهی، بدهکار، ورشکسته، بی پول، لات و لوت و آس و پاس، و...- مِنگ برکیم (برگیم) بار= من بدهکارم- بِرکی (بِرگی) بِردیم= بدهی ام را دادم- اُل برگیلی(برکیلی)=اون بدهکار و بی پول است- borçlu بُرجلو= بدهکار

Br – بِر فعل امرbermak بِرمک=دادن، ادا کردن، ارائه کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت، دهش، عطا

Broke بورُک=عبوس، گرفته و غمگین، اخمو، ترشرو، پیچیده، کج و معوج، نامنظم، متزلزل، اریب، خمیده، کج، تابدار، کژ، مورب، نادرست، ناراست، نامستقیم، ناهموار و...- بورماق=پیچاندن، کج و معوج کردن، نیشگون گرفتن، گرفتن و فشار دادن پوست و گوشت بدن با دو انگشت شست و اشاره، متزلزل کردن، از نظم و انضباط انداختن، و...- یوزی بُرُک=صورت عبوس و گرفته، صورت کج و کوله- قاپی بُرُک=درب دارای تاب(تابیدگی و کج)-

Br – بِر =فعل امرbermak بِرمک=دادن، ادا کردن، ارائه کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت، دهش، عطا

Oke أوکَ=کدورت، آزردگی، تکدر، دشمنی، دل آزردگی، دلتنگی، رنجش، رنجیدگی، تیره شدن، تیرگی(تیره روزی، بدبختی)، دلتنگی، رنجوری، رنجیدگی، دلگیری- اوکلِمک okalamak= نالیدن، دل آزرده شدن، ناتوان و درمانده شدن، دلگیر شدن و ...- اوکَ کینه= کینه و کدورت-

Broke براک =مطرود شده، طرد شده، رانده شده، به بیرون انداخته شده، فاقد چیزی شده، بدبخت و آس وپاس

براک فعل امر براکماق( براخماق)=شکستن رابطه، ازخود جدا کردن، از خود دور کردن، طرد کردن، راندن، چیزی را به بیرون انداختن، چیزی را به بیرون درز دادن، چیزی از خود بروز دادن، آشکار و فاش کردن، و...

brəʊkə- Broker-En- برأوکا- برأوکِر= دلال، واسطه معاملات بازرگانی

معانی دیگر: داستار، واسطه ی معاملات ملکی یا بازرگانی، سمسار، گاهبد، کارگزار، (در مورد امور سیاسی و حزبی) کدخدا منشی کردن، مذاکره و حل و فصل کردن، رجوع شود به: stockbroker، دلالی کردن، داستاری کردن

Broker-Turk-برأوکا، برأوکِر=دلال( کسی که درمعاملات برای ارائه و فروش آن چیزتعریف و تمجید می کند)، واسطه معاملات بازرگانی، و...

Br – بِر =فعل امرbermak بِرمک=دادن، ادا کردن، ارائه کردن یا فروختن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن،

o-əʊ -أو= پیش، جلو، مقابل، روبرو، - ستایش، تحسین، تعریف، - اول، نخست، و...

Oker -əʊk أوکِر= تحسین کننده، تمجید کننده، تعریف کننده، ستایش کننده

Ok أوک(أوُک)= ستایش، تحسین، تصدیق، تائید، و...

Er اَر= چیز، فاعل، شخص، فرد، مرد، شوهر، و...

breɪk- Break-En- بِریک= وقفه، تفریح، تنفس، شکاف، شکست، شکستگی، فرصت، مهلت، فرجه، انقصال، بادخور، نقض کردن، شکستن، از هم باز کردن، فتق داشتن، مکی کردن

معانی دیگر: خرد کردن یا شدن، ترک، پاره شدن، گشودن، از شدت سقوط یا وزیدن چیزی کاستن، خراب شدن یا کردن (بیشتر در مورد ماشین آلات و ابزار)، تخلف کردن، شکستن قانون و قول و غیره، (رابطه و غیره) قطع کردن، قهر کردن، قطع، شکستن اعتصاب، ترک (عادت و غیره)، درهم شکستن (روحیه و اراده و غیره)، تباه کردن، شکستن سکوت یا یکنواختی و غیره، (در مدرسه و غیره) تنفس، شایع شدن (خبر)، افشا کردن یا شدن، (ورزش) رکورد (حد نصاب) را شکستن، ناگهان تغییر کردن، دگرگون شدن، آغاز شدن یا کردن، شکستن موج بر ساحل، رمز و غیره را کشف کردن، (مسئله ی جنایی و غیره را) حل کردن، دو رگه شدن صدا، (زبان شناسی) دو آوایی شدن، به صورت واکه ی مرکب درآمدن، مرتعش شدن (صدا)، شکستن و وارد شدن، به زور وارد شدن یا باز کردن، فرار کردن، نامنظم کردن، صف را شکستن (در مورد سربازان)، (الکترونیک) مدار را شکستن، (تنیس) بردن دوری که حریف در آن سرو می زند، امتیاز برده شده در این دور (می گویند: a break of serve یا a break(، )بیلیارد و اسنوکر و پول(مجموع امتیازی که بازیکن در هر نوبت کسب می کند، رام کردن (به ویژه اسب(، )حقوق) وصیت نامه را قانونا بی اعتبار و باطل کردن، نقxad کردن، طلوع

Break-Turk بِریک=دادنی، آنچه ما به دیگران می دهیم یا می گیریم، داده شده، داده، بخشیده، عطا شده،

Break- بُرُک=عبوس، گرفته و غمگین، اخمو، ترشرو، پیچیده، کج و معوج، نامنظم، متزلزل، اریب، خمیده، کج، کژ، مورب، نادرست، ناراست، نامستقیم، ناهموار و...- بُرمِک=پیچاندن، کج و معوج کردن، نیشگون گرفتن، گرفتن و فشار دادن پوست و گوشت بدن با دو انگشت شست و اشاره، متزلزل کردن، از نظم و انضباط انداختن، و...

Break- بِریک=محکم و استوار، سالم و سرحال، (در مورد اسب ایستاده و رام و آرام و سرحال)- بِریک جان ساقلیق= استوار و پابرجا و سلامت جان- Break بریک همراه با پسوند را پیشوند معنا پیدا می کند- در زبان ترکی بیشتر معانی Breakدر کلمۀ Broke برُک یا بوریک معنی پیدا می کند رجوع به معنی Broke)

break time-En= زنگ تفریح

break time-Turk =وقت و فرصت و زمان داده شده، وقفه در کار، تفریح، فرجه، فرصت

taɪm- Time-En- تایم= عصر، عهد، فرصت، ساعت، روزگار، زمان، مرتبه، مدت، هنگام، وقت، موقع، گاه، زمانه، حین، ایام، زمانی، وقت معین کردن، مرور زمان را ثبت کردن، متقارن ساختن

معانی دیگر: دفعه، بار، کش، کرت، پسا، - برابر، (جمع) ضربدر، (معمولا جمع) دوران، اوقات، ادوار (دوره)، عمر، دوران زندگی، دیرند، پاس، دوران خدمت نظام، دوران زندان، نوبت، وهله، پستا، زمان چیزی را تعیین یا تنظیم کردن، زمان بندی کردن، همزمان کردن، تطبیق کردن (از نظر زمان)، (طول مدت چیزی را)سنجیدن، زمان سنجی کردن، سرعت سنجی کردن، وابسته به زمان، ساعتی، مدت دار، قسطی، زماندار، (موسیقی) ضرب، فاصله ی ضربی، رجوع شود به: timeout، مجال، درجمع زمانه، مد روز، موقعی

Time-Turk تایم= عصر، عهد، فرصت، ساعت، روزگار، زمان، مرتبه، مدت، هنگام، وقت، موقع، گاه، زمانه، حین، ایام، زمانی، وقت معین کردن، مرور زمان را ثبت کردن، متقارن ساختن، هم آهنگ و منظم و برابر

تایم=برابری، تساوی، فرصت، زمان، و...- تای= برابر ومساوی، جفت و جور، همزاد، شبیه، دوقلو، منطبق، جا، لحظه، مکان، زمان، خدمت، تلاش(تایخان=کشاورز، خدمتکارو تلاشگر بزرگ، خدمتکار خان، و...) (بوتایدا= در اینجا، در این زمان، در این لحظه ،)، وقت، فرصت، - بو تایی منکی= اینجا مال من است- تایمی گِتیر= همزاد( جفتم، شبیه ام، برابرم، مثل من) بیاور- ایکی گون تایم(تاین) اِدیان=دو روز تعیین می کنم، دو روز فرصت می دهم، دو روز زمان می دهم - اوتاییدان تا بوتایا کوپ گِچیپدیر = از آن دوران تا این دوران زمان زیادی سپری شده، از آن عصر (عهد) تا این روزگار زمان زیادی گذشته - تایلاماق= جفت و جور کردن، متقارن ساختن، مشابه سازی، برابر کردن، هم سنگ کردن، اندازه گیری کردن، پیمایش کردن، تخمین زدن، توزین کردن، سنجیدن، دو چیز را قیاس کردن ، مقابل و مثل هم کردن، مقایسه کردن ، ارزیابی کردن و...- تایملاماق(تاینلاماق)=، تعیین کردن، فرصت یا زمان تعیین کردن، برگماشتن، برگزیدن، منصوب کردن ، معلوم کردن، بازشناختن، مشخص کردن، معین کردن،(برای مدت و زمان مشخص کسی یا چیزی را انتخاب کردن) – پسوند م علاوه بر نشانۀ مالکیت – مثل کتابیم=کتابم- أویم=خانه ام- اسم ساز است- کِسیم = برش، تیکۀ بریده شده- قسیم= مشت، فشرده- گلیم گیدیم = رفت و آمد-بیر سالیم=یک لحظه و...

breɪkɪdʒ-Breakage-En- بریکِچ= شکست

معانی دیگر: از سرعت مجاز تجاوز کردن، شکستن، شکستگی، چیز شکسته، مقدار شکستگی، شکستنی

Breakage-Turk-بری کاچ، بریکِچ= دادن و فرار کردن(شکست)، سرعت دادن و از کنار چیزی عبور کردن(از سرعت مجاز تجاوز کردن)، سبقت گرفتن

Break -بِریک یا بِراک=دادن، و...

Kage کاچ(قاچ) فعل امر کاچماق(قاچماق)=در رفتن، فرار کردن( اِلیندن کاچدیم- از دستش فرار کردم)، به زمین افتادن( مارداق اِلیمدن کاچدیدا دأویلدی= لیوان از دستم افتاد و شکست)-

Kage کِچ (گِچ)= فعل امر کِچمک یا گِچمک=از کنار چیزی رد شدن، عبور کردن، گذشتن، سبقت گرفتن از ، و...

breɪkdaʊn- Break Down-En-بریک داوُن= تجزیه کردن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تقسیم بندی کردن

معانی دیگر: از پناهگاه یا نهانگاه بیرون آمدن، 1- خراب شدن، 2- جسما یا روحا بیمار شدن، (از شدت بیماری) افتادن، 3- فایق آمدن، دشمن و حریف را از پای درآوردن، سقوط ناگهانی، درهم شکننده، فروریختن، طبقه بندی کردن

Break Down-Turk-بریک داون یا دأوُن= تجزیه کردن(جدا کردن)، درهم شکستن(خرد و خمیر کردن)، از اثر انداختن، تقسیم بندی و قطعه قطعه کردن، ازسلامت افتادن(جسما یا روحا بیمار شدن)، (از شدت بیماری) افتادن،

Break=داده، جدا شده، رها شده، مرخص شده، طرد شده، فراری داده شده، آزاد و رها، سالم، و...(رجوع به معنی Break)

daʊn- Down-En- دأوُن= پایین، کرک، غمگین، دلتنگ، از کار افتاده، کرک صورت پایین، بطرف پایین، سوی پایین، بزیر، پایین، زیر

معانی دیگر: پیشوند: زیر، به پایین [downhill]، به سوی پایین، به زیر، زیر افق، نزول کردن، واقع در پایین، به سوی جنوب، )از زمان یا شخص در گذشته به حال(، افسرده، سرافکنده، پکر، )شخص) افتاده (بر روی زمین و غیره(، دچار، )مقدار یا ارزش یا اندازه) کم، )در شرایط یا مقام) پایین، زبون، )صدا و وضع و غیره) آرام، به طور جدی، کاملا، تا بیشترین درجه، نقد، نوشته، ثبت، پایین کشیده، خراب، (امتیاز مسابقات) عقب، پایین آوردن یا آمدن، به زیر آوردن یا آمدن، شکست دادن، (خوراک یا نوشیدنی) بالا کشیدن، سرکشیدن، فرو دادن، (به سرعت) خوردن، پستی، جای کم ارتفاع، انجام شده، تمام، (پرهای نرم که زیر شاه پرهای پرنده می رویند) نرم پر، پرقو، (مو یا پشم نرم) کرک، )معمولا جمع) زمین مرتفع و پوشیده از علف، پر دراوردن جوجه پرندگان، پرهای ریزی که برای متکابکار میرود، پیش قسط

Down-Turk-دأوُن، دُؤن، دوین، دون:دأوُن= پایین، کرک، غمگین و دلتنگ(شکسته و در خود فرورفته- یورگ دأون= دلشکسته)، از کار افتاده(دأولِن= شکسته، از کار افتاده)، کرک صورت پایین، بطرف پایین، سوی پایین، بزیر، پایین، زیر ، سرنگون و سر افکنده، کله پا ومرده، شکسته، خرد شده، از بین رفته، شکست خورده، و...- دُؤن=لباس و پوشش، بال وپر (لباس پرندگان)، لباس بلند(ترکمنی)و...- دوین=عقب، دیروز، گذشته، در گذشته، و...-دون= استوار وسربلند، بی حرکت ایستاده ، متوقف و ایستاده(عدم پیشرفت و ترقی، پَست وپایین درجه(دون پایه=پایین درجه، ایستاده و متوقف بدون پیشرفت )-دون=جلب، پست، حقیر، خسیس، دنی، ذلیل، رذل، سفله، فرومایه، وضیع، بدون، سوا، غیر، پایین، تحت ، با، بالا، فوق- من شوتایدا دون= من اینجا ایستاده ام (بی حرکت و منتظر ایستاده ام)، و... Down دون از دوندرمک(دونگدرمک)=سرنگون کردن، کله پا کردن ، ساقط کردن، سرو ته کردن، برگشت دادن، سر سوی پایین کردن و... –

Dow دأو فعل امر دأومک= شکستن، خرد کردن، اقاله، خردشدن، خرد کردن، ریزریز کردن، گسستن، تکسیر، کسر، درهم شکستن، مغلوب کردن، منهزم ساختن، درب و داغون کردن، قطعه قطعه کردن(اِت دأومک= قطعه قطعه کردن گوشت، چرخ کردن گوشت)و...

Down دأوُن= شکسته، خرد شده، از پا افتاده، در هم شکسته، و...

In,N این= بدن، جسم، داخل، اندرون، پایین، و...-این فعل امر اِنمک یا اینمک= پایین رفتن، فرو رفتن، سقوط کردن، داخل شدن، و...

-باش دأوُن= سرشکسته، شکست خورده، سر افکنده، رو به پایین، افسرده ، پکر، افتاده ، - downhill دأوُن هیل=حالت شکسته و درهم، حالت رو به پایین و شکسته – هیل=روال، حالت، آنچه که به چشم می آید(فُرم، شکل، ظاهر)- Uphill=(آپ هیل= حالت وفرم روبه بالا-Up-آپ=والا، بالا، بزرگ، عظیم، فوق العاده، با ارزش و...)،هر چیز رو به بالا مثل :سربالایی، جادۀ سربالا

D- دَ=منفی کننده، نیست، نه، عدم- own- أوُن=پیشرفت، ترقی، رو به جلو، قابل تحسین، قابل ستایش واحترام – از فعل أومک=تحسین کردن، ستایش و احترام گذاشتن –أو = جلو، پیش، - أواگیتمک= پیشروی، جلو رفتن – Down-دأوُن=عدم پیشرفت وترقی(نزول کردن، به سوی پایین رفتن و...)، به جلو نرفتن(عقب گرد، و...)

breɪkɪn- Break In-En- بریکِن - بریگِن= عادی شدن، حرز را شکستن و بزور داخل شدن، در میان صحبت کسی دویدن

معانی دیگر: فرار کردن، گریختن (از بند یا زندان و غیره)، آزاد شدن، 1- با شکستن قفل (و غیره) وارد شدن، ورود غیرقانونی کردن 2- مختل کردن، ایجاد وقفه کردن، قطع کردن (کلام و غیره ی) دیگری 3-آموزش دادن، وارد به کار کردن 4- (کفش و غیره) به پا عادت دادن، جا باز کردن

Break In-Turk-براکین (براخین)بریکن، بریگن= عادی شدن، حرز را شکستن و بزور داخل شدن، در میان صحبت کسی دویدن، و...

Break In بِرکین، بِرگین= آزاد و رها(فرار کردن، گریختن (از بند یا زندان و غیره)، آزاد شدن )، متحد و یکپارچه، محکم و استوار، -

Break بِرک= اتحاد، ائتلاف، اتصال(ساختن و چسباندن و وصل کردن قطعات به هم)، اتفاق، پیوستگی، پیوند، توافق، وحدت، همبستگی، هم دستی، همدلی، همراهی، یکدلی، یگانگی، هماهنگی، بِرک فعل امر بِرکمک=ساختن و آباد کردن، متحد شدن، به هم پیوستن، با هم آشنا و هماهنگ شدن، به هم عادت کردن و در کنار هم بودن((کفش و غیره) به پا عادت دادن، جا باز کردن )، و...

Break In براکین= محکم و استوار داخل شدن(با شکستن قفل (و غیره) وارد شدن، ورود غیرقانونی کردن)، مختل کردن، ایجاد وقفه کردن، قطع کردن (کلام و غیره ی) دیگری،

In,N این=اندام، بدن، جسم، داخل، اندرون، پایین، و...-این فعل امر اِنمک یا اینمک= پایین رفتن، فرو رفتن، سقوط کردن، داخل شدن، و...

breɪkaʊt-Break Out-En- بریک آوت= تاول زدن، شیوع یافتن، جوش زدن

معانی دیگر :(عامیانه) سخت کوشیدن، جان کندن، 1- ناگهان آغاز کردن یا شدن، 2- ناگهان فرار کردن 3- (از جوش یا تاول و غیره) پوشیده شدن، گل زدن

Break Out-Turk- بِرِک آوت=به بیرون دادن(شیوع)، خارج شدگی، بیرون زدگی(جوش و تاول زدن)،

Out آوت( أوته)=خارج، خارج از، بیرون، بیرون از، بیرون از خانه، به سوی خارج، اخراج، از رده خارج و حذف

أوته گیت(گید)=خارج شو، دورتر برو، برو بیرون، گمشو- أویدن أوته گیت=ازخانه برو بیرون- ایشدِن أوته چیقاردی= از کار اخراج کرد - Break Out= بیرون دادن، دور شدن و در رفتن، ناگهان فرار کردن

Out آوت =فعل امر آوتماق=به درد آوردن، رنجاندن، سوزاندن، به سوزش وا داشتن- Break Out- سوزش دادن، سوختن و جوش و تاول زدن

Out آوت-اوت=علف، سبزه زار، سبزی، (برگ یا گل یا شکوفه) درآمده، شکفته(اوتلیک=محل پُر ازعلف و گل وگیاه، هوای آزاد و طبیعت )-اوتلاماق= سبز شدن، شکفتن، علف و سیزه و برگ و گل و شکوفه در آمدن، (گل زدن)، (رجوع به معنی Out )- Break Out= سبزه و گل دادن

راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟...

ما را در سایت راه زندگی باصفا در کتیبه چیست ؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 250 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:26

صفحه بندی